حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٨
اولی ذهنی است و به حمل شایع کیف است . پس خود شما قبول دارید که به حمل شایع ، کیف است . پس شیخ ممکن است جواب دهد که این تصوراتی که برای افلاک پیدا شده است ، جز تغییر کیفی چیز دیگری نیست ، ولو اینکه متصور اینها و معروف اینها جوهر است . و تازه این معرفتها از نظر آنچه که در این افلاک وجود پیدا میکند ، به حمل اولی جوهرند ، نه به حمل شایع ، همان حرفی که در باب وجود ذهنی میزنید . تعبیر شیخ در باب وجود ذهنی حمل اولی و حمل شایع نبوده است ، تعبیر وی طور دیگری است . وقتی که به وی اشکال کردند که چطور جوهر ذهنی جوهر است ؟ جواب داد که اصلا معنی جوهر این است که بحیثی است که اگر در خارج وجود پیدا کند لا فی الموضوع است ، نه اینکه الان که در نفس یک انسان یا در نفس فلک است وجود لا فی الموضوع دارد ، الان وجود فی الموضوع دارد . پس در هر حال شیخ هم قائل نیست که الان در نفس ، وجود لافی الموضوع دارد . پس این که شما میگوئید درست نیست . البته ممکن است که شما حرف دیگری بزنید ، همان حرفی که امثال حاجی گفتهاند ، و آن اینکه اساسا علم از مقوله کیف نیست . یعنی همان حرفی که شما در باب اتحاد عاقل و معقول گفتهاید . شما در باب تعقلات اصلا قائل نیستید که وجودشان وجود کیفی باشد و بلکه میگوئید اینها وجودشان وجود جوهری است ، و قائلید که نفس است که به جوهر خودش تکامل پیدا میکند . این حرفی است که شما میگوئید ولی شیخ که به این مطلب قائل نیست که بخواهید بدین وسیله او را نقض کنید . یک وقت میخواهید بر شیخ نقض کنید باید بر مبنای شیخ نقض کنید ، ولی این حرف نه روی مبنای شیخ است و نه حتی روی مبنای خود شما در وجود ذهنی . خلاصه بنابر آنچه در باب وجود ذهنی گفتهاید ولو مماشاتا ، و بنابر آنچه که شیخ گفته است ، این نقض بر شیخ وارد نیست . اما بنا بر مسلک دیگری این نقض وارد است ، ولی شیخ که به آن مسلک قائل نبوده است ، شیخ اصلا قائل به اتحاد