حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠
نمیتواند مستقلا ( حتی در ذهن ) وجود داشته باشد ، بلکه یا در ضمن ناطق و یا در ضمن صاهل و یا . . . وجود دارد . جسم هم که مرکب از ماده و صورت است همین جور است ، نه اینکه در خارج ماده ایست به علاوه صورت . بلکه یک ماده فعلیت یافته در ضمن صورت است که در عین اینکه تحلیل میشود به ماده و صورت ولی وجود این ماده در خارج عین وجود صورت است . پس معلوم شد که در اینجور جاها قاعده " الکل ینتفی بانتفاء أحد أجزائه " که در جاهای دیگر وجود دارد ، وجود ندارد . برای اینکه در این جا احد الاجزاء به نحو ابهام اعتبار شده است و دیگری به نحو تعیین ، و با انتفاء شخص یکی از دو جزء ، کل منتفی نمیشود ، بلکه با انتفاء نوع آن منتفی میشود . ولی آن جزء دیگر با انتفاء شخصش کل منتفی میشود . راز مطلب این است که اینها دو جزء طولی هستند نه عرضی .
شیئیه الشیء بصورته لابمادته
نتیجهای که از این بحث گرفته میشود این است که : در باب ماده و صورت این جور تعبیر میشود که " شیئیه الشیء بصورته لا بمادته " و این یک حرف قدیمی است . یعنی هویت و واقعیت یک شیء به صورتش بستگی دارد نه به ماده ، اگر صورت همان صورت باشد واقعیت شیء محفوظ است و اگر ماده تغییر بکند و تبدیل به یک ماده دیگر بشود ، بدون آنکه صورت تغییر بکند ، واقعیت شیء و ماهیت آن از بین نرفته است . این را در مرکبات صناعی میشود بطوری با این بحث تشبیه کرد و تقریب به ذهن نمود . در اسم گذاریهای در مصنوعات که برای هر شیء ماهیتی قائل میشویم ، مثلا صندلی ، خانه و نظائر آن ، در این جا ما شیئیت و ماهیت شیء را تابع همان صورت شیء میدانیم نه ماده آن . هر چند ماهیت در اینجا ماهیت اعتباری است نه حقیقی و همچنین ترکیب این ها هم حقیقی نیست . مثلا در مورد