حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٤
غیر از وجود ملزوم است ، در اینجا دیگر معنی ندارد بگوئیم یک شیء لازمه آن است به معنی اینکه بینیاز از علت است ، قابل داریم ولی فاعل نداریم . این معنایش این است که یک امر ، حادث باشد و در عین اینکه حادث است واجب الوجود نیز باشد . یک امر ، عارض شیء دیگر شود در عین اینکه این شیء در ذات خودش امکان داشتن و امکان نداشتن آن را دارد ، ترجیح بلا مرجح لازم بیاید و آن وجود پیدا کند . نه ، این طور نیست . این است که در آنجائی که برای حرکت موضوعی قائل هستیم ، یعنی در همه حرکات عرضیه ، غلط است که بگوئیم علت نمیخواهد . بله ، در حرکت جوهریه این حرف را زدیم و گفتیم که چون متحرک به نحوی است که حرکت از حاق ذاتش انتزاع میشود ، متحرک که جوهر است یک وجود سیال است ، در آنجا وجود حرکت عین وجود متحرک است . لذا گفتیم حرکت ، علت نمیخواهد . یعنی این طور نیست که متحرکی داشته باشیم و حرکتی و علتی بیاید به این متحرک حرکت بدهد ، آنطور که به جسم یک حرکت عرضی میدهیم . بلکه آن علت فقط علت اصل موضوع است ، همان علت متحرک ، علت حرکت نیز هست که در بحث ربط حادث به قدیم این موضوع تکرار میشود . پس اینکه در باب حرکت بعضی میگویند : حرکت لازمه متحرک است ، در حالی که تصوری که آنها از حرکت دارند همین حرکات عرضی است ، مثلا میگویند الکترون به دور هسته اتم حرکت میکند و این حرکت لازمه ذاتش است ! آن کس میتواند حرکت را لازمه ذات متحرک بداند و برای حرکت علت قائل نباشد ، که قبلا قائل به حرکت جوهری شده باشد . وقتی قائل به حرکت جوهری شد ، در آنجا دیگر موضوع حرکت و ما فیه الحرکه دو چیز نیست . اختلاف متحرک و حرکت اختلاف تحلیلی و اختلاف عقلی است . یعنی همانطور که مرحوم آخوند در گذشته فرمود ، جاعل جعل میکند به جعل بسیط ، همان متحرک را . جعل او عین جعل حرکتش نیز هست .