حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٣
اما دلیل بر این مطلب که میگوید " اعلم الطبیعه الموجوده فی الجسم لا یفید . . . لذاتها " چیست ؟ قیاسی استثنائی تشکیل میدهد که در آن تالی ابطال میشود و بطلان مقدم را نتیجه میگیرد . میگوید : اگر طبیعت موجود در جسم علت آثار طبیعی در خود جسم باشد ، لازم میآید طبیعت از مادهای که در آن حلول دارد مستغنی باشد ، و التالی باطل فالمقدم مثله . تالی باطل است ، چون طبیعت صورت است و صورت مستغنی از ماده نمیتواند باشد ، و اساسا طبیعت به چیزی میگوییم که در وجود محتاج به ماده باشد ، و الا اگر محتاج به ماده نباشد که آن عقل یا نفس است ، و حتی نفس هم لااقل در فعل محتاج به ماده است . مدعی را درست روشن کنیم : قبلا هم گفتیم ، اینکه میگوییم طبیعت مفید آثار است مقصود این است که اگر جسمی حرکت کند ، ( حرکتهای جبری و قسری را کنار بگذارید اگر چه در حرکت قسری هم مطلب همین جور است ) علت حرکتش طبیعت خود جسم است ، علت بیرونی نیست . مثلا اگر سیب تدریجا زرد یا شیرین میشود ، این آثار معلول طبیعتی است که در درون خودش است . پس کسانی ( از جمله خود مرحوم آخوند در سابق ) که میگویند طبیعت مفید این آثار است مقصود همان است که بیان کردیم ، یعنی خیال نکنید نظام عالم این چنین است که این آثار به وسیله علتهائی از بیرون بر اشیاء تحمیل میشود ، بلکه علتها در درون خود اشیاء است ، منتهی آن علت درونی چون خودش طبیعت است ، باز از درون خودش متکی به علت دیگری است که میرسد به محرک اول . این حرف سابق مرحوم آخوند است . ولی در اینجا مدعی این است که اگر طعم یا رنگ سیب تغییر میکند علتش طبیعت نیست ، یا مثلا اگر سنگ به طرف پائین حرکت میکند علت حرکتش طبیعت سنگ نیست . در اثبات این مدعی گفتند : اگر طبیعت علت باشد لازم میآید که طبیعت در وجود خودش از ماده مستغنی باشد ، دلیل این ملازمه چیست ؟