حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٦
حدود کذلک [٢] . و البرهان علی بقاء الشخص هاهنا کالبرهان علی بقاء
الشخص هناک ، فان کلا منهما متصل واحد زمانی ، و المتصل الواحد له وجود
واحد ، و الوجود عین الهویه الشخصیه عندنا و عند غیرنا ممن له قدم راسخ
فی الحکمه .
و لو لم یکن الحرکه متصله واحده کان الحکم بان السواد فی اشتداده غیر
باق حقا [٣] ، و کذا فی الصوره الجوهریه عند استکمالها ، و لیس الامر
کذلک [٤] . و السر فیه ما مر من أن الوجود الخاص لکل شیء هو الاصل [٥] ، و هو متعین بذاته ، و قد یکون ذا مقامات و درجات بهویته و وحدته و
له بحسب کل مقام و درجه صفات ذاتیه کلیه ، و اتفقت له مع وحدته معان
مختلفه منتزعه [٦] عنه متحده معه ضربا من الاتحاد .
تفریع : فالحرکه بمنزله شخص روحه الطبیعه کما أن الزمان شخص روحه
الدهر . فالطبیعه بالقیاس الی النفس بل العقل کالشعاع من الشمس یتشخص
بتشخصها .
[١] همانطور که برای سواد یک فرد و شخصی زمانی بود ، در حین حرکت برای جوهر هم همین طور فرد شخصی زمانی وجود دارد . [٢] در این چند سطر آخر اشکالی عبارتی است . مرحوم آخوند فرمود : " کما ان للسواد عند اشتداده . . . و هو الجسم الاسود هو موضوع هذه الحرکه " بعد میگوید " فکذلک للجوهر . . . " . انتظار این است که بعد از آن عبارت بگوید " پس برای جوهر هم یک فرد زمانی متدرج است و موضوع ما ماده است با همین صورت جوهری اما صوره ما " . ولی این را در عبارت درست بیان نمیکند و به صورت ناقص توضیح میدهد . [٣] یعنی در توجیه بقاء و وحدت عددی ، بقای موضوع کافی نیست . [٤] امر اینچنین نیست که متصل واحده نباشد ، یعنی متصل واحده است . [٥] بنابر اصالت وجود این مطلب قابل توجیه است ، و بنابر اصالت ماهیت چارهای جز این نیست که افراد را آنی بالفعل بدانیم و به فرد متصل نیز قائل نشویم ، و اگر به فرد متصل قائل نشویم گذشته از اینکه لازم میآید غیر متناهی محصور بین حاصرین باشد ، وحدت حرکت هم محفوظ نیست . [٦] یعنی از هر مرتبه ماهیتی انتزاع میشود .