حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩
تدریجی دارد که از آن افراد آنی انتزاع میشود . پس معنای اینکه جسم در این رنگ حرکت میکند اینست که جسم موضوع است برای حرکت این رنگ . در اینجا سؤال میکنیم که آیا جسم بدون سواد موضوع حرکت است یا جسم اسود موضوع حرکت است ؟ مسلما جسم اسود در سواد حرکت میکند ، یعنی جسمی که در مراتب سواد حرکت میکند خودش اسود است . پس موضوع جسم اسود است و جسم اسود است که در سواد حرکت میکند . سؤال دیگر : آن سوادی که در موضوع هست کدام مرتبه از این مراتب سوادها است ؟ هیچ کدام ، چون هر مرتبهای را که بخواهیم بگوییم ، باقی نیست ، و حال آنکه آن سوادی که در موضوع اخذ شده سوادیست که باقی است به بقاء موضوع . پس چیست ؟ جواب این است که آن سوادی که در موضوع اخذ شده است ، آن سواد ما است که در هر آنی متحد است با مرتبهای از مراتب سواد . پس ای کسانی که منکر حرکت در جوهر هستید و بنظرتان این حرف مستبعد میرسد که ما میگوییم ماده در صورت حرکت میکند و مع ذلک موضوع حرکت ماده است مع صوره ما ، به شما میگوییم در آنجاهائی هم که بنظر شما حرکت اشکالی ندارد مثل اعراض ، در آنجا هم موضوع عینا مثل حرکت در جوهر است . یعنی در آنجا هم موضوع شیء است با ما فیه الحرکه ، یعنی نفس ما فیه الحرکه [ مثل سواد ] در موضوع اخذ شده است ولی بنحو مبهم پس همانجوری که متحرک " جسم اسود " است یعنی جسمی که همیشه سواد مائی دارد ، در باب حرکت جوهریه هم همین جور است . موضوع ماده است مع صوره ما ، با اینکه ما فیه الحرکه خود صورت است . این همان مطلبی است که مرحوم حاجی در پاورقی بیان کردهاند و گفتهاند . بنابراین به چندین بیان بقاء ماده توجیه شد ، به بقاء صوره ما ، تشخصش به تشخص صوره ما ، بقائش به تبع بقاء فصل اخیر ، به تبع جوهر مفارق [ مثال افلاطونی ] و حتی بقاء ماده به خودی خود و بالاستقلال که بگوییم آن چیزی که