حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩
مختلف و دو درجه از وجود است . اینکه میگوییم به تمامه این است و به تمامه آن ، این را با حس نمیتوانیم تجزیه بکنیم ولی عقل میتواند وجود این را به دو حیثیت تجزیه کند : حیثیت ماده و حیثیت صورت . این دو حیثیت توأم با یکدیگر هستند . یک وقت عقل یکی از این دو حیثیت را میبیند به طوری که آن را در قبال آن حیثیت دیگر میبیند . این اعتبار بشرط لائی است . و یک وقت این حیثیت را میبیند بدون اینکه آن را در قبال آن حیثیت دیگر ببیند ، بلکه به حیثی میبیند که میتواند با آن دیگری باشد و یا نباشد ، این را میگویند حیثیت لا بشرطی . مرحوم آقای بروجردی در اصول برای تفهیم مطلب در مشتق ، مثالی در همین مورد ذکر میکرد که مثال خوبی بود . ایشان مثال به آب حوض میزد که امر متصل خارجی است ، و در عین حال ذهن میتواند آنرا تقسیم به اقسام زیادی بکند ، آب طرف شمال یا طرف جنوب و . . . ولی این آبهای تقسیم شده بحسب ذهن ، در خارج واحدند . اگر نظر بیاندازید به آب یک گوشه حوض ، این لحاظ شما به دو صورت است : یکی اینکه این آب را میبیند و ذهن شما حد میدهد به آن ، مثلا آب از این قسمت تا آن قسمت . وقتی که در گوشه دیگر بایستیم آیا این آب باز همان آب است ؟ یعنی همان آب محدود به حد ذهنی ؟ نه ، دیگر آن نیست ، اما یک وقت شما همان گوشه را میبینید بدون اینکه ذهن شما برای آن رسم حد بکند ، بلکه آن را در ضمن آب حوض میبینید . در این صورت به هر طرف که بروید همان آب است ، اعتبار بشرط لائیت چنین اعتباری است . اگر از ما بپرسند که مثلا این انسان که در خارج است ، نامی است ، جسم است ، حیوان است ، ناطق است و یک سلسله اجناس و فصول و ماده و صور بر آن صادق است ، آیا مثلا جسمیت آن جزئش است یا جزئش نیست ؟ و به چه شکل جزئش هست و به چه شکل جزئش نیست ؟ جواب این است که این جسمیت دو جور اعتبار میشود ، به یک اعتبار این جسمیت عین ناطقیت است . چون روح و بدن ، ماده و صورت دو امر مجزا از یکدیگر نیست ، مادامی که روح با بدن هست