حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٧
وجود عینی جنس میشود ماده و وجود ذهنی ماده میشود صورت ، پس اختلاف به ذهن و خارج است . اگر چنین باشد ، در نوع هم باید چنین حرفی را بگویید ، قبلا اسم دیگری هم برای نوع به اعتبار وجود خارجی آن انتخاب کنید . میگویند : نه ، اینها در عین حال یکی نیستند . اگر میگوییم " مأخذ " ، معنایش این نیست که جنس صد در صد همان ماده است و ماده همان جنس و همچنین فصل همان صورت است و صورت همان فصل . مقصود این است که شیء واحد به اعتباری ماده و به اعتباری جنس است . پس وقتی میگوییم مأخذ جنس ماده است ، مقصود این نیست که ماده به همان اعتباری که ماده است مأخذ جنس است ، بلکه شیء واحد به اعتباری ماده است و به اعتباری جنس . این اعتبارها چیست ؟ میگویند اعتبار بشرط لائیت و اعتبار لابشرطیت . مقصود از لابشرطیت و بشرط لائیت در اینجا این است که : شیء که در خارج مرکب است و ترکیب آن ترکیب خارجی است ، نه ترکیب ذهنی ، در عین حال دارای نوعی وحدت خارجی نیز باشد . یک وقت هست شیئی داریم که در خارج مرکب است به معنای اینکه کثرت دارد بدون آنکه واقعا وحدتی داشته باشد . و یک وقت شیء در خارج وحدت دارد و اگر کثرت برایش اعتبار بکنیم ، کثرتش اعتباری است . ولی در خارج چیزی داریم که در خارج واحد فی عین الکثره است و کثیر فی عین الوحده است . اما اینکه واحد است ، یعنی واقعا وجود واحد است و مصداق نوع واحد است . و اما اینکه کثیر است ، یعنی اینکه وجود خارجی آن ذی مراتب است و ذهن میتواند آن را کثیر اعتبار بکند . و این اعتبار ، اعتبار انیاب اغوالی نیست ، بلکه منشأ انتزاع واقعی دارد . بهترین مثال برای این مورد کمیات است . مثلا یک کمیت متصل ، به حکم اینکه وحدت اتصالی مساوی با وحدت شخصی است ، این کمیت واقعا وجود وحدانی دارد ، اما یک وجود وحدانی است که در خارج واقعا قابلیت انتزاع کثرت را دارد ، یعنی ذهن میتواند آن را تقسیم بکند به دو نیم و هر نیمی را هم به دو نیم الی ما لانهایه . این تقسیم در خارج وجود ندارد که شیء در خارج دو نیم شده باشد ،