حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٩
است . فضل او و فیض او همیشه بوده است و خواهد بود . و لازمه سخن متکلمین این است که ما از ازل واجب الوجود را ممسک الفضل بدانیم و در یک محدودهای او را فیاض و مفضل بدانیم و بعد از این محدوده باز هم منع فیض و فضل کنیم . این امکان ندارد ، که در فصلهای بعد در این باره مشروحا سخن خواهیم گفت ، فعلا برای روشن شدن اجمالی مطلب گفتیم . چون بحث با متکلمین است ، در همان حد که متکلمین قائلند که زمان و حرکت مسبوقند به چیزی یعنی مسبوقند به عدمی که آن عدم بر وجودشان تقدم دارد ، تقدمی که متقدم با متأخر غیر مجامع هستند . چون متکلمین با این بیان حدوث زمانی عالم را قائلند ، حکما نیز در رد حدوث زمانی عالم این عقیده را مورد نقد و حمله قرار دادهاند و مسلم است که رد کردن این نظریه خیلی ساده و آسان است . یعنی اگر قائل شویم که زمان حادث است ( خواه زمان را اصل بدانیم و حرکت را منتزع از زمان که به قول بعضی چنین بوده است ، یا حرکت را اصل بدانیم و زمان را مقدار حرکت ، ولی به هر حال به یک معنی یک چیزند و به معنای دیگر غیر قابل انفکاکند ) برای زمان عدمی فرض میشود که آن عدم تقدم دارد بر زمان ، تقدمی که غیر مجامع است . اگر چنین بگوئیم و چنین تصویری از حدوث زمانی ارائه گردد ، پاسخ آن خیلی ساده است .
بیان مرحوم آخوند در رد حدوث زمانی عالم
اگر چیزی مسبوق باشد به چنین عدمی ، همان برهانی را که در فصل شانزده تحت عنوان " کل حادث مسبوق بقوه و ماده تحملها " ذکر کردند ، عین همان را با بیان دیگر و مفصلتر در اینجا میآورند و آنچه اینجا ذکر کردهاند عینا از کتاب " شفای " بوعلی اقتباس شده ، همین فصلی که در اینجا تحت عنوان " لا یتقدم علی الزمان و الحرکه شیء الا الباری " آمده در طبیعیات " شفاء " هم با اختلاف مختصری در تعبیر که در بعضی موارد دیده میشود ، آمده است .