حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٧
یک قوه و استعداد نباشد و نیز مسبوق به مادهای که آن ماده حامل آن استعداد است نباشد و نیز مسبوق به زمانی که آن ماده و آن قوه در آن زمان واقع است نباشد ، از نظر حکما محال است حادث زمانی مسبوق به اینها نباشد . از این جهت است که میگویند از طرف گذشته هر چه به عقب برگردیم باز به حادثی قبل از حادثی و حادثی قبل از حادثی و حادثی قبل از حادثی و . . . برمیخوریم . متکلمین روی نظریهای که در باب " مناط احتیاج به علت " دارند ، میگویند : شیء اگر زمانا حادث نباشد مستغنی و بینیاز از علت است و اگر به چنین حرفی قائل نشویم مساوی است با انکار واجب الوجود و به همین جهت به شدت با نظریه فلاسفه مخالفند . منتهی فلاسفه قبل از صدرالمتألهین اینطور قائل بودند که ابعاد و اجزاء عالم را به قدیمها و حادثها تقسیم میکردند و میگفتند اعراض واقعا زمانا حادثند ، صور عالم کون و عالم طبیعت یعنی صور ما دون فلک واقعا زمانا حادثند ، نفوس حادثند ، این نفوس حیوانیه یا نباتیه و انسانیه و صور جمادیه ، همه اینها زمانا حادثند . ولی مادهای که این صور را قبول میکند ، یعنی خود ماده زمانا قدیم است . همچنان که در عالم افلاک ، نه تنها ماده افلاک را قدیم میدانستند ، صور آنها را هم که عبارت باشد از نفوس فلکیه ، آن را هم قدیم میدانستند ، پس به عقیده فلاسفه همین عالم طبیعت دارای اجزائی حادث و دارای اجزائی قدیم است . وقتی نظریه حرکت جوهریه پیدا شد همه آن قدیمها ، مثل ماده فلک یا صورت فلک و امثال اینها هم حدوث زمانی پیدا میکنند . چون اصلا ثباتی در عالم طبیعت نیست . وقتی که ثبات در عالم نباشد نقطه مقابل ثبات ، حدوث تدریجی بر عالم حاکم است . پس عالم همیشه و دائما در حال حدوث است . اما متکلمین به حدوث تدریجی قائل نیستند و معتقدند که عالم در یک آن حادث شده و بعد ثابت باقی مانده است . فلاسفه غرب هم میگفتند که بعضی از اجزای عالم قدیم است و بعضی هم در یک آن حادث میشوند و باقی میمانند . نه ، اصلا ثباتی و بقائی در عالم نیست ، عالم یک حدوث دائم است . البته این نظریه هم که قائل است به اینکه