حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٣
را فرض میکند . با این فرض عالم مسبوق به این امتداد موهوم است . غزالی میگوید چرا این راه را برویم که فلاسفه بتوانند صد ایراد بر آن بگیرند . مطلب را به شکل دیگری طرح میکنیم شما خواه اسمش را حدوث زمانی بگذارید و خواه نگذارید . ما میگوئیم بحث در این است که آیا زمان گذشتهاش و آیندهاش متناهی است یا نامتناهی ؟ همانطور که از نظر مکان درباره عالم بحث میکنیم ، عین همین را در زمان میگوئیم . وقتی میگوئید عالم از نظر ابعاد متناهی است و قائل به تناهی ابعاد هستید ، درباره ماورای این ابعاد چه میگوئید ؟ میگوئید چون عالم متناهی است پس در ماورای این ابعاد ، عدم عالم در مکان وجود دارد ؟ که بعد ناچار شوید و بگوئید باید یک مکانی باشد تا عدم عالم در آن مکان اعتبار شود . عین همین حرف را شما در زمان بگوئید . ما میگوئیم حدوث زمانی به این معنی که این تعریف بر آن صدق کند ، درباره اجزاء عالم صادق است . حدوث زمانی به معنی " سبق عدم الشیء علی وجود الشیء " این درباره اجزای عالم صادق است . عدم زید بر وجود زید سبق دارد سبقا زمانیا که " لا یجتمع السابق مع اللاحق " . این تعبیر و این تعریف درباره عالم صادق نیست که بگوئیم عدمش بر وجودش به همین معنی مقدم است . ولی ما نزاع سر لفظ نداریم که آیا لفظ حدوث زمانی صادق است یا صادق نیست . بحث ما بحث معنوی است . بحث این است که آیا عالم ، ازلی است یا ازلی نیست ؟ آیا عالم ابتدا دارد یا ندارد ؟ ولو آنکه درباره عالم این تعبیر که وجودش مسبوق است به عدمش صدق نکند . بر این مطلب باید دلیل بیاورید . بنابراین بیان غزالی یک بیان دیگر است . ولی این حرفی که فعلا مرحوم آخوند میزند بر همان مبنای قبل از غزالی و متکلمین دیگر است . چون آنها در حدوث زمانی عالم ، به تقدم چیزی که آن چیز امتداد موهوم است ، قائلند . در اینجا لازم است کسی به مرحوم آخوند اعتراض کند و بگوید اگر شیخ چنین عنوانی را در این باب آورده است ، در مقابل متکلمین زمان خودش بوده