حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧٤
فاعل الزمان و مقیمه و حافظه و مدیمه و به [١] یتجدد و یتعین
الزمانیات ، و بجرمه [٢] یتحدد الجهات و المکانیات بمثل البیان
المذکور ، اذ کل جرم شخصی کما یفتقر الی الزمان و الحرکه فی امکانه الا
ستعدادی و حدوثه التجددی کذلک یحتاج فی مکانه و وضع جهته الی ما یحیط به
و یعین حیزه ، فکیف یتقدم علیها طبعا ، فان هذه الامور کما أشرنا الیه
اما من مقومات الشخص أو من لوازم وجوده ، و لوازم الوجود کلوازم
الماهیه فی امتناع تخلل الجعل بین اللازم و الملزوم [٣] . فالاکوان
الجسمانیه مطلقا أکوان ناقصه تحتاج الی زمان و مکان و وضع و کم و کیف ،
فقد علمت أن فاعل هذه الامور یجب أن یکون اصله مفارق الذات و الوجود
عنها فلا یجوز أن یکون عله الزمان زمانا قبله ، و لا عله المکان مکانا قبله
، و عله الوضع وضعا آخر ، و هکذا فی الکم و غیره . فهذه الامور مع أنها
حوادث متجدده متصرمه فعلتها الاصلیه لا تکون الا أمرا مفارقا ثابت الذات
خارجا عن سلسله الزمان و المکان ، و هو الله سبحانه بذاته الاحدیه أو من
جهه علومه الالهیه أو کلماته التامات التی لا تنتفی أو عالم أمره [٤]
الذی اذا قال لشیء : کن ، فیکون .
[١] در اینجا نیز عبارت اشتباه است . ظاهر عبارت این است که ضمیر در " به یتجدد " و در " و بجرمه " به " نفس الجرم الاقصی " یعنی به " نفس " برمیگردد در حالی که نفس مؤنث است . حاجی در حاشیه ، ضمیر در " به یتجدد " را به زمان برگردانده است . ولی در مورد " بجرمه " نمیتوان ضمیر را به زمان برگرداند . البته مقصود روشن است ولی عبارت اشکال دارد . [٢] از اینجا به بعد وارد این بحث میشود که محال است علت مشخصات ، اجرام زمینی باشد ، علت مشخصات باید یک امر ما فوق باشد . [٣] لوازم وجود به شرطی که خودشان از سنخ وجود نباشند - همانطور که عرض کردیم - مثل لوازم ماهیت هستند از جهت امتناع تخلل جعل بین لازم و ملزوم . مثلا وحدت از لوازم وجود است و وقتی یک شیء موجود شد وحدت هم از آن انتزاع میشود . ولی میان وجود و لازم آن که وحدت است جعلی متخلل نیست . [٤] اینکه لفظ " أو " آورده موجب اشتباه نشود ، علوم الهیه و کلمات تامه همه تعبیرات مختلفی است از آن عقول مجرده و عالم امر .