حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٢
حرکت مکانی و حرکت کمی و کیفی میپذیرد ، چنین جسمی لازمهاش این است که کون و فساد و تکون و تغییر داشته باشد و قهرا ابتدا و انتها داشته باشد ، در حالی که گفتیم زمان ابتدا و انتها و انقطاع نمیپذیرد ، پس محل زمان جسم عنصری نیست . بلکه باید محل و قابل آن جسم اثیری باشد که عنصر جداگانهای است نسبت به عناصر معروف . چنین جسمی بنابر نظر قدما جز جسم فلک نخواهد بود . و اما از حیث کثرت تجددی ، هم فاعلش باید کثرت داشته باشد و هم قابلش . البته کثرت به نحوی که منشأ انتزاع جزء میشود ، نه کثرت بالفعل به آن معنی که خود حرکت قطعیه کثرت دارد که گفتیم حرکت قطعیه یک واحد ممتد قابل انقسام است . وقتی میگویند کثرت دارد یعنی قابل انقسام است ، نه منقسم بالفعل . و اگر میگویند وحدت دارد یعنی از آن حیث که قابل انقسام نیست . قابل این حقیقت نیز باید کثرت داشته باشد ، یعنی قابل انقسام باشد ، یعنی یک امر واحد متکمم باشد و بلکه غایتش هم باید مثل خودش تدریجی الوجود باشد . و در همانجا فرمودند اینکه غایتش باید تدریجی الوجود باشد ، در فصل بعد اثبات میشود ، منظور فصل حاضر است . قبل از پرداختن به این بحث یک نکته به عنوان تتمه فصل سابق لازم است توضیح داده شود : در این عبارت به احتمال بسیار قوی اشتباه نسخه است ، و اگر هم اشتباه نسخه نباشد یک سهو القلم خیلی ساده از خود ایشان است . با مقایسه عبارت مطلب روشن میشود . فرمودند که : آن حقیقت زمان از نظری ثبات دارد و از نظری تجدد و انقضا دارد . تجدد و انقضا را در مقابل ثبات ذکر کرده که همینطور هم هست . بعد فرمود همین حقیقت از جنبهای وحدت دارد و از جنبهای کثرت تجددی دارد . از آن جنبه که وحدت دارد متکمم نیست و غیر قابل انقسام است ، نظیر حرکت توسطی . و از آن جهت که کثرت تجددی دارد . گفتیم که منظور کثرت بالفعل نیست ، بلکه قابلیت انقسام و متکمم بودن است . در مقابل ثبات ، خود تجدد را قرار داد و در