حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٣
غیر مقدار الاجسام [١] و نهایاتها ، لانه غیر قار و هذه قاره ، فهو مقدار
لامر غیر قار و هو ( هی - خل ) الحرکه ، و شرح ذلک موکول الی علم
الطبیعیه .
و أما علی طریقه الالهیین فلان کل حادث هو بعد شیء له قبلیه علیه لا
یجامع به [٢] البعدیه لا کقبلیه الواحد علی الاثنیین لانه یجوز فیها
الاجتماع ، و لا کقبلیه الاب علی الابن أو ذات الفاعل مما یجوز أن یکون قبل
و مع و بعد ، و لا العدم اذ قد یتحقق للشیء عدم لاحق ، بل قبلیه قبل یستحیل
أن یجامع مع البعد لذاته ، ثم ما من قبلیه الا و بین القبل بهذه القبلیه و
بین الذی هو البعد [٣] یتصور قبلیات و بعدیات غیر واقفه عند حد ، و
مثل هذا الذی هو ملاک هذا التقدم و التأخر فیه تجدد قبلیات و بعدیات و
تصرم تقدمات و تأخرات ، فلابد من هویه متجدده متصرمه بالذات علی نعت
الاتصال بمحاذات الحرکات فی المسافات الممتنعه الانقسام الی ما لا ینقسم
أصلا ، فهو لقبوله الانقسام و الزیاده و النقصان کم ، و لکونه متصلا فهو
کمیه متصله غیر قاره أو ذو کمیه [٤] متصله غیر قاره ، و علی التقدیرین
فاما جوهر أو عرض فان کان جوهرا
[١] از اینجا ما یک وجود مقداری را کشف میکنیم ، یعنی وجود یک مقدار را در عالم که غیر از مقادیر اجسام است . این مقدار غیر قارالذات است و مقدار اجسام قارالذات است . [٢] اگر به جای " به " " بها " میبود بهتر بود . چون عبارت به این معنا است که به اعتبار آن قبلیت با بعدیت جمع نمیشود . [٣] عبارت باید چنین باشد : " ثم ما من قبلیه بهذه القبلیه الا و بین القبل و بین الذی هو البعد " . [٤] این " ذو کمیه " را اگر عطف به " کمیه متصله غیر قاره " بگیریم غلط است . میتوانیم اینجور توجیه کنیم که بگوییم اگر چه ظاهر عبارت " ذو کمیه " عطف به " کمیه متصله " است ، ولی برای رفع این نقیصه " ذو کمیه " را عطف به " کم " بگیریم . با این کار این تشویش حل میشود . ولی مشکل دیگری پیدا میشود . بعد میگوید " و علی التقدیرین " با این بیان ما ، دو تقدیر کم است و ذو کم . بنابر تقدیر " کم " با ادامه جمله ناسازگار است که میگوید " فاما جوهر أو عرض " . میدانیم که کم نمیتواند جوهر باشد . مرحوم حاجی در توجیه این عبارت میگوید این تقسیم از قبیل تقسیم کلی به جزیی نیست ، از قبیل تقسیم کل بر جزء است . یعنی اول گفته آن یا کم است یا >