حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٨
باطل میکند . یعنی همانطور که وجود نقطه جوهری مادی را باطل میکند ، نقاط زمانی را هم باطل میکند . ولی اگر گفته شود این منفصلات به صورتی هستند که هر جزئی باز تقسیم میشود به متقدم و متأخری که یک جزء تقدم بالذات بر جزء دیگر دارد و جزء دیگر تأخر بالذات دارد ، یعنی یک کمیت است ، زیرا هر چیزی که قابل انقسام بود کمیت است . پس آن چیزی که دارای یک سلسله اجزا است و هر جزء قابل انقسام است ، لااقل اجزای آن هر کدام کمیت است . بعد میگوییم نه تنها اجزاء کمیتند ، بلکه اصلا نمیتوانند حتی به صورت اجزاء وجود داشته باشند ولو هر جزئی دارای کمیت باشد ، بلکه تمام اینها که ما آنها را اجزاء اعتبار میکنیم ، جزء بودنشان بالقوه است ، یعنی یک واحد کمیت متصل است که تقسیم به اجزا میشود و هر جزیی قبل یا بعد است و باز آن اجزا هم تقسیم به اجزایی میشود که یکی گذشته است و دیگری آینده . بعدها این جهت را ثابت خواهیم کرد که زمان حتی نمیتواند منقسم بشود به اجزائی که هر جزء خودش کمیت باشد . یعنی نمیشود نظیر فرضیه ذیمقراطیس را در باب زمان آورد . و این غیر از نظریهای است که زمان را منقسم به اجزائی میداند که هر جزء آن نقطه است ، ادله جزء لا یتجزی آن را باطل میکند . بنابراین رسیدیم به حقیقتی که این حقیقت مناط تقدمهای بالذات و تأخرهای بالذات غیر ممکن الاجتماع در وجود است و از این به غیر قارالذات تعبیر میکنیم . چنین چیزی که مناط تقدمها و تأخرهای غیر قابل اجتماع است ، بلکه عین قبلیتها و بعدیتها و عین این گونه تقدمها و تأخرهاست ، چیزی است که متصرم بودن و متجدد بودن از حاق ذاتش انتزاع میشود .
اعتبار دو جهت ثبات و تجدد در زمان
مطلب دیگری که درباره این حقیقت باید گفت این است که دارای جهات مختلف است ، از یک جهت امری است ثابت و دائمی ، و از یک جهت دیگر امری