حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٤
و اما در صورتی که اجزاء قابل انقسام باشند ، هر امر قابل انقسامی الی غیر النهایه قابل انقسام است ، این را هم مکرر گفتهایم . اگر جزئی از این حقیقت را که زمان نام دارد ، در نظر بگیریم مثلا یک دقیقه را ، این به دو جزء تقسیم میشود که یک جزء قبل از دیگری و یک جزء بعد از دیگری است . باز آن نصف قبل هم خودش قابل تقسیم به دو نصف است که نصف اول آن هم قبل از نصف دیگرش است . و آن نیمه اول نیز همین طور ، یعنی قبلیاتی الی غیر النهایه قابل انتزاع است ، نه اینکه قبلیتها همین طور وجود دارند ، بلکه آن حقیقتی است که الی غیر النهایه به جزء قبل و جزء بعد قابل انقسام است . به همین دلیل ما هیچ گاه به زمان " حال " نمیرسیم یعنی میان زمان بودن و حال بودن تناقض است . چون زمان یعنی مقدار ، حال بودن یعنی نه ماضی و نه مستقبل ، هر مقدار زمان را که به عنوان حال در نظر بگیریم نیمش گذشته و نیمش آینده است و نیز هر چه باقی بماند همین طور است . آنچه به عنوان حال میشود اعتبار کرد " آن " است یعنی حد میان ماضی و آینده . ( این " آن " با آن به معنی جزء لا یتجزای زمان که باطل کردیم ، فرق میکند ) . پس هر چه را در نظر بگیریم نصفش گذشته است و نصفش آینده و به چیزی که هم زمان باشد و هم حال نمیرسیم . معنای این سخن این است که این قبلیات تجدد اتصالی دارند . یعنی آنا فانا متجدد میشوند . آنا فانا ، به معنای تجددات منفصل از یکدیگر نیست ، بلکه یک حقیقت متجدد بالذات در اینجا وجود دارد . نتیجه اینکه به یک حقیقت متجدد بالذاتی در عالم خارج میرسیم . در اینجا نیز برمیگردیم به آن مطلبی که در آن برهان گفتیم ، اگر نظر به خود آن حقیقت متجدد بالذات بکنیم ، خودش حرکت است ، و اگر از آن نظر که دارای مقدار و تعین خاص است و نظر به مقدارش بکنیم ، مقدارش غیر از متقدر است ، مقدارش همان است که اسمش را زمان گذاشتیم . بنابراین مطابق این برهان وجود یک حقیقتی که آن حقیقت عین قبلیت و بعدیت باشد و متجدد بالذات و غیر قارالذات باشد ، در خارج محرز و مسلم است . این بود برهان الهیون .