حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧
میآید ؟ هوا به کلی معدوم میشود و آب به وجود میآید ؟ شما خودتان میگویید : نه . میگویید : صورتی معدوم میشود و صورتی کائن ، اما ماده باقی است . یعنی یک ماده است که صورت مائیه را دارد و صورت مائیه از آن منعدم میشود و بعد همان ماده صورت هوائیه را میپذیرد . و لهذا این هوایی که اینجا است همان آب سابق است و این آب فعلی همان هوای سابق است . میگوییم : خیلی خوب ، از شما میپرسیم : آیا ماده میتواند بلاصورت باقی باشد ؟ اینکه محال است . خودتان میگویید که محال است که ماده بتواند یک آن و یک لحظه بلا صورت باشد ، و میگویید ماده تشخصش به صورت است . میگوئیم : پس اینجا چگونه شد که این صورت معدوم شد و صورت دیگر آمد ؟ میگویند : ماده متشخص است به واحد بالعموم صورت ، نه به واحد خاص . یعنی ماده در تشخصش به صوره ما احتیاج دارد ، نه اینکه ماده به صورت مائیه یا صورت هوائیه احتیاج دارد . مثل خیمهای که نیازمند به عمود مایی است . میگوییم : پس شما قبول کردید که در کون و فسادهایی که قائل هستید ، یک امر باقی مستمر متشخص داریم و آن ماده اولی است که تشخص آن به صوره ما است . آنچه را که شما در باب کون و فساد میگویید ما در باب حرکت میگوییم . حرکت تغییر تدریجی است و کون و فساد تغییر و انعدام دفعی است . ما میگوییم موضوع باقی مستمر در حرکت جوهریه هم ماده اولی است . اگر بگویید موضوع باید متشخص باشد ، ماده اولی که تشخصی ندارد ، میگوییم تشخصش به صوره ما است . پس ماده مع صوره ما موضوع است . البته موضوع باید غیر از ما فیه الحرکه باشد . ما فیه الحرکه چیست ؟ صورت است . پس آیا موضوع عین صورت شد ؟ میگوید : نه ، ماده مع صوره ما موضوع است . ولی خصوصیات صور است که ما فیه الحرکه است . در واقع این ماده اولی است که در این صور حرکت میکند . ماده به اعتبار اینکه همیشه در ضمن مراتب صورت است ، پس صوره ما دارد . ماه اولی به اعتبار اینکه در تمام این مدت مع صوره ما است ،