حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٧
را حدوث مینامیم و آن چیزی که محسوس است وجود این شیء است در این لحظه ، اما اینکه این وجود بعد العدم است ، این دیگر محسوس نیست ، یعنی عدم و بعدیت این وجود از برای عدم محسوس نیست ، بلکه معقول است و ذهن آن را انتزاع کرده است ولی معقول باعانه الحس . مرحوم آخوند در باب حرکت هم عقیدهاش همین است ، منتهی این را دو جور بیان میکند ، گاهی میگوید : حرکت معقول است با عانه الحس و گاهی هم میگوید : محسوس است باعانه العقل ، هر دو تعبیر متضمن یک معنی است یعنی عقل و حس به کمک یکدیگر آمدهاند تا حرکت متصور و معقول شده است برای انسان . وقتی که مطلب این جور شد ، پس حرکت در واقع لا ذات له ، همچنانکه الحدوث لا ذات له بود . شیء متحرک است که له ذات ، و ما فیه الحرکه است که له ذات . بنابراین حرکت امر غیر قار الذات نیست ، بلکه عین عدم قرار الذات است . یعنی اصلا قدما در همین هم اشتباه کردهاند که گفتهاند حرکت امر غیر قارالذات است . حرکت نه امر غیر قارالذات است و نه امر قارالذات ، بلکه نفس عدم قرار الذات است و این دو مطلب خیلی با هم فرق دارند ، اعم از اینکه ما ماهیتی را غیر قارالذات بدانیم یا وجودی را ، در هر دو صورت این غیر از حرکت است . پس حرکت خودش چیزی نیست که ما آن را قارالذات یا غیر قارالذات بدانیم ، مگر از قبیل اینکه حدوث امری است ، یعنی امر انتزاعی ، که موجود است به وجود منشأ انتزاعش . بنابراین ، ما یک تجدد داریم و یک ما به التجدد و یک متجدد ، اینها را نباید با هم اشتباه بکنیم . تجدد همین امر نسبی است که موجود به وجود منشأ انتزاعش میباشد . یعنی آنکه اولا و بالذات موجود است منشأ انتزاعش است ، و این قابلیت انتزاع از آنرا دارد ، یعنی موجود در درجه دوم است . این خود تجدد . یک چیز دیگر داریم و آن متجدد است که متصف به این صفت میشود که