حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٣
علی موضوع واحد و بینهما غایه الخلاف ) ، این شامل جوهر نمیشود . و اما اگر مقصود از ضد معنای اعم باشد ، به این معنا که شیء از مرتبهای به مرتبه دیگر حرکت میکند که با مرتبه قبل ناسازگار باشد ، یعنی در آن واحد نمیتواند هر دو مرتبه را با هم داشته باشد ، به این معنی در جواهر هم هست . ولی در باب حرکت هیچ دلیلی نداریم که شیء باید به حالت ضد خودش به معنائی که اصطلاح کردهاند حرکت بکند ، بلکه در حرکت آن مقدار که دلیل داریم اینست که شیء تغییر حالت میدهد از وضعی به وضع دیگر که آن وضع عین وضع سابق نیست و با وضع سابق ناسازگار است . ضدیت به این معنی در جواهر هم هست . مثلا بین آب و هوا هم هست یعنی یک شیء در آن واحد نمیتواند هم مایع باشد و هم گاز باشد . سابقا هم گفتیم که این اصطلاح تضاد خیلی سبب اشتباه میشود تضادی که در منطق اصطلاح کردهاند و گفتهاند اجتماع متضادین محال است همان تضاد به معنای اول است ، یعنی " أمر ان مشترکان فی جنس قریب متعاقبان علی موضوع واحد بینهما غایه الخلاف " اینجاست که میگویند جمع میان متضادین محال است ، چون هر دو در موضوع واحد میخواهند حلول بکنند . مثل اینست که بگوییم بین شکل کره و شکل مکعب تضاد است ، چون هر دو ، دو عرضی هستند که میخواهند بر موضوع واحد حلول بکنند ، یعنی یک شکل واحد در یک زمان نمیتواند هم مکعب باشد و هم کره . جسم واحد در آن واحد نمیشود هم سفید باشد و هم سیاه . آن متضادین که جمعشان محال است متضادین به این معنی است و اختصاص به اعراض دارد و مناط امتناعش هم اینست که در عین اینکه بینشان غایه الخلاف است هر دو میخواهند محل واحد را اشغال بکنند و این محال است . اصطلاح دیگری در باب تضاد داریم که در باب شرور مطرح است و آن در جواهر هم میآید : هر دو چیزی که با هم به نوعی ناسازگار باشند ، یعنی اثر یکدیگر را خنثی بکنند . مثلا آب و آتش به این معنی متضاد هستند ، یعنی اثر یکدیگر را خنثی میکنند . اگر آنها را پیش هم قرار بدهیم یا آتش آب را تبخیر میکند و یا آب