حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٢٦
جوهر و نوع باقی است . اگر بگویید نوع باقی است ، در این صورت تغییری که پیدا شده در خود نوع و خود جوهر نیست ، بلکه تغییر در عوارض و لوازم است . پس این حرکت در جوهر نیست و حرکت در اعراض است . مثلا جوهری داریم به نام انسان ، شما میگویید این انسان حرکت جوهری دارد . میگوییم آیا این انسان در خلال حرکت جوهری خودش به انسانیت که نوعیت و ماهیت جوهریش را تشکیل میدهد باقی است ، و " آن " اول که انسان بود در آن دوم و سوم هم انسان است ؟ یعنی همان نوع بر آن صدق میکند ؟ یا نه ، اکنون نوع دیگری است ؟ اگر بگویید نوع باقی است و قبلا این شیء انسان بوده الان هم انسان است ، در این صورت تغییراتی که پیدا شده در انسانیت که جوهریت شیء است ، نیست بلکه در عوارض و لوازم است . پس این حرکت در جوهر نیست . اگر بگویید در خلال حرکت ، نوعیت باطل میشود ، و اگر در آن اول مصداق نوع انسان است در آن دوم مصداق نوع دیگر است ، اعم از اینکه نام آن را بدانیم یا ندانیم ، پس باید قائل بشویم که آن صورتی که ملاک نوع انسانی بود باطل شد و از بین رفت و صورت دیگر پیدا شد . در اینجا سؤال میکنیم این صورت جدید چه حالی دارد ؟ آیا بیش از یک آن باقی است ؟ یا نه ، تنها یک آن باقی است و بعد جای خودش را به صورت دیگر میدهد ؟ اگر بگویید بیش از یک آن باقی است ، اینکه حرکت نیست ، سکون است ، و اگر باقی نیست و صورت جدید پیدا میشود ، پس لازم میآید که هر آن یک صورت جدایی وجود داشته باشد ، یعنی در هر آن مصداق یک نوع باشد از باب اینکه در هر آن دارای یک ماهیتی است جدا از ماهیتی که در آن قبل داشته است و جدا از ماهیتی که در آن بعد داشته است . وقتی که ماهیتها از همدیگر جدا باشد ، پس در اینجا یک وجود نیست ، مجموع وجودهای متتالی است . بلکه ماهیات متعدد و حتی غیر متناهی در کنار یکدیگر هستند . پس باز هم که حرکت نیست ، بلکه تتالی انواع و اشیاء است نه حرکت . در حرکت اتصال و ارتباط است . قسمتی از این ایراد از شیخ است و قسمتی که همان