حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨
ولی به این شکل است که ذهن میتواند برای آن نیمی و نیمی اعتبار کند .
پس این شیئی است که وحدت دارد واقعا و کثرت دارد واقعا و معنای اینکه
کثرت دارد واقعا این است که به حیثی است که ذهن میتواند آن را به
مراتب تجزیه بکند . در مقابل ، چیزهائی هستند که واحدند واقعا و ذهن هم
نمیتواند آنها را تجزیه بکند واقعا . مجردات از این قبیل هستند ، مجرد
واحد است واقعا و ذهن هم نمیتواند آن را تجزیه بکند . نقطه هم چنین است
، خط هم از نظر عرضی در خارج چنین حالتی را دارد .
ترکیب جسم از ماده و صورت چنین ترکیبی است ، ترکیب اینها ترکیب
اتحادی است ، یعنی واقعا در خارج وجود واحد است ، و در عین حال عقل
میتواند از آن دو حیثیت واقعی انتزاع بکند ، حیثیت صورت و حیثیت ماده
. یعنی نحوه وجود نحوهای است که : للعقل ان ینتزع له حیثیتین ، حیثیه
القوه [ ماده ] و حیثیه الفعلیه [ صورت ] [١] .
معنای بشرط لائیت و لا بشرطیت
معنای بشرط لائیت و لا بشرطیت در اینجا این است که : این چیزهائی که واقعا وحدت دارند و قابلیت انتزاع کثرت دارند ، ذهن برای آنها دو گونه لحاظ دارد : یک لحاظ این است که این شیء را همانطور که واحد هست میبیند . یک لحاظ دیگر تجزیه و تکثیر آن است . مثلا این شیء که میگوییم مرکب است از قوه و فعل ، در خارج اینطور نیست که نیمش قوه باشد و نیمش فعلیت ، بلکه معنایش این است که این شیء به تمامه ماده است و به تمامه صورت است . یعنی دو حیثیت[١] البته اینجا یک سؤال پیش میآید و آن اینکه : آیا در اثر حرکت جوهریه طبیعت است که در شیء دو خصلت قوه و فعلیت میتواند توأما وجود داشته باشد ( که ما خود همیشه همین را گفتهایم ) یا حتی بنابر قول قدما هم نحوه وحدت شیء نحوه وحدتی است که وحدت است واقعا و در عین حال منشأ انتزاع این کثرت است واقعا ؟