حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣١
در و صندلی و کرسی که ماده یکی است ولی صورتها مختلف است ، ماهیات و اسمها هم مختلف است . فرض کنید که از چوب در و صندلی میسازیم اگر از ما بپرسند که صندلی چیست ؟ میگوئیم : صندلی عبارت است از مقداری چوب که برای آن شکل خاصی قرار دادهاند و محل نشستن است . یعنی این ماده را به این شکل در آوردهاند . اگر این ماده را از صندلی بگیریم و ماده دیگری به جای آن بگذاریم ، ولی صورت همان باشد ، ماهیت تغییر نکرده است . اگر از فلز هم همین شکل را بسازیم میگوییم صندلی است ولی از ماده دیگر . صندلی بودن به صورت آن است ، نه به ماده . اگر صورت را بگیریم ولی ماده همان ماده باشد ، ماهیت تغییر میکند . مثلا اگر چوب همین چوب باشد ولی با آن شکل تخته سیاه بسازیم ، ماهیت تغییر کرده است . پس صورت نیاز به ماده دارد ولی نه ماده بالخصوص بلکه ماده ما . این است که میگوییم در این مرکب ماده بنحو کلی و ابهام اخذ شده است ولی صورتش صورت بالخصوص اعتبار شده است ، و قوام ماهیت به صورت خاص است ، و اگر صورت تغییر بکند دیگر آن شیء نیست و ماهیت خویش را از دست میدهد . از اینجا است که میگویند : " شیئیه الشیء بصورته لابمادته " . در باب ماهیت هم همین حرف را میزنند و میگویند : حقیقه الشیء فصله الاخیر . اگر فصل اخیر شیء باقی باشد ، حقیقت و ماهیت شیء باقی است ولو اینکه عین آن اجناس و فصولی که در سابق بوده است باقی نماند و اجناس و فصول دیگری جای آن را بگیرد . برای اینکه آن حیوانی که در ناطق اخذ شده است یک حیوان مبهم است ، یعنی در ناطق حیوان باید باشد ولو اینکه حیوانی که الان موجود است با حیوانی که قبلا بوده مختلف باشد . این مطلب را ایشان در اینجا به مناسبت ضرورت بقاء موضوع در حرکت جوهریه و حرکت کمیه میگویند ، که موضوع در حرکت جوهریه ماده مع صوره ما است . و ماده مع صوره ما یعنی ماده مع تشخص ما ، چون تشخص ماده به صورت