حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٨
وجود پیدا نکرد و حادث نشد ؟ او هم لابد علتی دارد ، بیعلت که نبوده ، محال است که شیء بدون علت وجود پیدا کند . اگر بلا علت موجود بود پس نظام علت و معلولی در عالم نداشتیم . پس نقل کلام میکنیم به علت این حادث . چرا علتش در هزار سال قبل وجود پیدا نکرد ؟ اگر بگوئیم علت این علت وجود داشت و وجود پیدا نکرد ، باز انفکاک معلول از علت تامه است . اگر مجددا بگوئیم چون علت علت این علت وجود نداشت ، ما نیز در آن علت علت نقل کلام میکنیم و همین طور . . غیر متناهی هم که علت فرض کنیم باز نمیتواند مطلب را توجیه بکند . چون ما غیر متناهی هم علت حادث فرض کنیم باز این سؤال رخ مینماید که چرا این غیر متناهی حادث ، حادث شده است ؟ یعنی نهایتا ما باید به یک علت قدیم برسیم . و اگر که به علت قدیم برسیم باز هم اشکال حل نمیشود ، زیرا در این حالت علتی داریم قدیم که معلولش حادث است . علت قدیم و معلول حادث مستلزم انفکاک معلول از علت تامه است . پس چگونه این مسائل را توجیه کنیم ؟ این جا است که فلاسفه رسیدهاند به آن نظریه خیلی دقیق که میان حادث و قدیم باید رابطی وجود داشته باشد . رابطی که قدیم باشد که از جهتی و حادث باشد از جهت دیگر ، از آن حیثی که قدیم است مربوط شود به علت قدیم و از آن حیث که حادث است علت است برای حوادث جدید . در عین حال این دو حیثیت ، دو حیثیت جدای از یکدیگر نمیتوانند باشند . یعنی نمیتواند آن که رابط میان حادث و قدیم است مرکب باشد از دو حیثیت . اگر مرکب باشد اشکال عود میکند . اگر مرکب باشد از جزء قدیم و جزء حادث ، آن وقت در جزء حادث این حرف میآید . آنچه خیلی ظریف و لطیف است این است که در عین اینکه بسیط است ، دو حیثیتی و دو وجههای است ، در کمال بساطتش دو حیثی و دو وجهی است . قدما برای حل این مشکل دنبال یک حرکت دائم میگشتند چون رابط باید یک حرکت دائم باشد . و آن حرکت دائم را حرکت فلک میدانستند ، و آنهم حرکت وضعی فلک و میگفتند حرکت وضعی فلک است که رابط است . مرحوم