حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤١
تعبیراتی دارد که معلوم است مقصودش همان نیست که مرحوم آخوند استفاده کرده و عنوان این فصل است و نیز حاجی در صدد توجیه و توضیح آن است . شیخ میگوید غرض در حرکت ، خود طبیعت نوعی حرکت نیست ، بلکه غرض از هر مرتبهای از حرکت یک مرتبه دیگر از حرکت است . توضیح اینکه : شیخ در الهیات " شفاء " در باب قوه و فعل راجع به اشکال وارد شده به مبحث غایات بحثی طرح کردهاند که : شما که قائل هستید هر چیز علت غائی دارد ، در مواردی که غایات غیر متناهی است چگونه تبیین میکنید ؟ مثالهای زیادی به عنوان نقض گفتهاند . یکی اینکه افراد هر نوع به عقیده قدما غیر متناهی است . مثلا زید مولد عمرو است و عمرو هم مولد افراد دیگر و همینطور . . . آیا نسل بعد غایت نسل قبلی است یا نه ؟ قهرا باید بگوئیم که غایت هر نسل ، نسل بعد است . حال نقل کلام به نسل بعد میکنیم ، نسل بعد هم همینطور . پس به نسلی نخواهیم رسید که بگوئیم همه اینها مقدمه بودهاند برای آن و آن غایت همه است و آن دیگر غایت ندارد و نسلی بعد از آن نیست و مقطوع النسل است و آن کاملترین نسلها است و اساسا فلسفه بوجود آمدن همه این نسلها آن بوده است . و حال اینکه روی اصولی که اینها قائل هستند اصلا نهایتی در کار نیست . شیخ در آنجا جواب میدهد که اصلا این اشتباه است که هر نسلی را مقدمه برای نسل بعد بدانیم و نسل بعد را غایت نسل قبل ، و غایت هر نسل را در خارج از وجود آن بدانیم . چون نسل بعد خارج از وجود آن است ، یعنی غایت زید بوجود آمدن عمرو است که خارج از او است و غایت عمرو هم بکر است که خارج از او است . نه ، چنین نیست ، بلکه اینها غایت هستند ولی غایت بالعرض ، نه غایت بالذات . غایت هر انسان غایت طولی است ، غایت هر انسانی در طول خودش قرار گرفته نه در عرض . یعنی غایت انسان ، انسان دیگری نیست که در عرض او است . غایت او همان کمالاتی است که خود او باید به آن کمالات برسد . هر انسان ، برای یک سلسله کمالات انسانی و معنوی و روحانی و جسمانی که در استعدادش است