حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣
است ، ولی حکما به چنین چیزی عقیده ندارند . معتقدند که هر نوعی از انواع داخل در یک مقوله از مقولات دهگانه است و به دلیل اینکه داخل مقولهای از مقولات دهگانه است ما به الاشتراکهائی و ما به الا متیازهائی دارد که به آن ما به الاشتراکها اجناس و به آن ما به الامتیازها ، فصول میگویند . این هم از نظر ماهیت از آن نظر که ماهیت است . ٣ - مطلب سوم بحثی است که راجع به رابطه این دو مطلب طرح میشود . یعنی در فلسفه ارسطوئی ، از طرفی وجود خارجی اشیاء مرکب است از مواد و صور و از طرف دیگر ماهیت اشیاء مرکب است از اجناس و فصول . چه رابطهای میان اجناس و فصول از یک طرف و مواد و صور از طرف دیگر وجود دارد ؟ آیا رابطهای هست یا اصلا رابطهای نیست ؟ جواب میدهند که بله ، رابطهای هست و آن رابطه این است که : مواد منشأ انتزاع اجناسند و صور منشأ انتزاع فصول . نه اینکه جنس تعبیر ذهنی ماده باشد و ماده تعبیر خارجی جنس ، بلکه میخواهند بگویند خود ماده و صورت هم دو کلی و دو ماهیت هستند ، ماده از انواع جوهر است و صورت هم از انواع جوهر است ، ولی همین ماده به یک اعتبار جنس است و صورت هم به یک اعتبار فصل . پس مأخذ انتزاع جنس و فصل دو چیزند که آن دو چیز خودشان به اعتبار دیگر نوع هستند . یعنی ماده خودش یکی از انواع جوهر است . جوهر را تقسیم میکنند به ماده و صورت و نفس و عقل و جسم صورت و ماده هر کدام نوعی از انواع عالم هستند و جسم نوعی در مقابل این دو نوع است ، و مع ذلک از این دو نوع که ماده و صورت باشد دو معنای دیگر اعتبار میکنیم که آن دو معنی جنس و فصل است ، و از مجموع آن دو ( ماده و صورت ) ، نوع پنجم که جسم باشد به وجود میآید . در اینجا یک سؤال واضحی هست که معنی این حرف فلاسفه چیست که میگویند : جوهر تقسیم میشود به ماده و صورت و نفس و عقل و جسم ، و میگویند جسم مرکب از ماده و صورت است ؟ پس جسم که غیر از ماده و صورت