حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١
بیشتر به همین دلیل تکیه کرده است و همین حرف هم روح حرفهای ایشان را تشکیل میدهد ، و میگوید : یا باید بگوییم در جوهر اصلا تغییری پیدا نمیشود ، که این خلاف ضرورت است ، و اگر پیدا میشود ، رفتن صورتی و آمدن صورتی محال است . صورت جز اینکه متدرج الوجود باشد فرض ندارد . خود مرحوم آخوند هم در جایی این را تصریح میکند . پس در این بیان با شیخ مماشات کرده و قائل به لزوم بقاء موضوع شده است که آن موضوع مغایر با جوهر ما فیه الحرکه باشد و آن موضوع مغایر مستمر الوجود هم باشد . گذشته از این ، در سه چهار فصل پیش گفت اصلا چیزی در طبیعت باقی و مستمر نیست حتی ماده اولی ، یعنی امر باقی و مستمر نداریم ، حتی ماده اولی هم چون ماده اولی اصلا حکمی ندارد و مثل معنای حرفی است که تابع اسم است . باقی است به بقاء صورت و فانی است به فناء آن ، متدرج است به تدریج آن و ثابت است به ثبات آن . شما میآیید به تبع هیولی صوره مایی فرض میکنید ، در حالی که هیولی حکم ندارد . بنابراین مرحوم آخوند که در جای دیگر حتی برای هیولای اولی ثبات و استمرار قائل نیست و بدان تصریح میکند . قطعا آنچه را که در اینجا گفته مماشاه للقوم بوده و خواسته بگوید بر مبنای خود شیخ هم ایراد وارد نیست .