حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩١
ممکن است کسی بگوید که ملاک این تقدم ذات متقدم است ، خود این ذاتها ملاک تقدماند ، یعنی زید متقدم بالذات است بر عمرو و عمرو متأخر بالذات است از زید . میگوئیم : آن که زمانا متقدم است در عین اینکه متقدم است میتواند وجودش امتداد پیدا کند تا زمان متأخر ، یعنی در عین اینکه متقدم بود اکنون مقارن میشود . مثل تقدم اب بر ابن ، هر پدری بر فرزند خود تقدم زمانی دارد ولی ممکن است معیت زمانی هم داشته باشد . پدری که قبل از تولد بچهاش زنده است ، متقدم بر او است و بعد از تولد بچهاش مقارن با اوست . بنابراین ذات ملاک تقدم نیست ، زیرا اگر اب متقدم بالذات بود محال بود که همزمان شود و معیت داشته باشد . و بالاتر اینکه اب ممکن است نسبت به فرزند خود متأخر گردد و این وقتی است که فرزند قبل از پدر بمیرد ولی پدر هنوز زنده باشد . ممکن است طور دیگری گفته شود ، یعنی کسی بگوید که ملاک تقدم نفس آن عدم است ، یعنی عدم عمرو بالذات تقدم داشته باشد بر وجود عمرو ، و علت اینکه زید بر وجود عمرو مقتدم است این است که وجود زید مقارن با عدم قبلی عمرو است و از این جهت بالعرض وجود زید بر وجود عمرو مقدم شده است ، ولی آنکه بالذات بر وجود عمرو مقدم است خود عدم عمرو است . میگوئیم [ بطلان این امر ] واضح است چون عدم عمرو ممکن است حتی متأخر از خود عمرو هم بشود ، همین عمرو که قبلا عدمش بود ( یعنی عدمش صادق بود ) بعد از معدوم شدن عمرو دو مرتبه عدمش شروع میشود یعنی همین عدمی که متقدم بود همان متأخر میشود اگر چه مقارن نمیتواند باشد ولی متأخر میشود . بنابراین عدم بالذات ملاک تقدم نیست . بنابراین در اینجا باید چیزی باشد که قبلیت عین ذاتش است ، یعنی یک چیزی باید وجود داشته باشد که قبلیت و بعدیت میان مراتبش عین ذات این مراتب باشد و ذاتش عین قبلیت و عین بعدیت باشد ، نه چیزی که به ملاک دیگر غیر از ذات خودش قبل یا بعد شده است . مثلا میگوئیم سلمان مقدم است بر اباذر