حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٣
گسیختگی را دارد ، و این از هم پاشیدگی را او به " سیلان " تعبیر کرده است ، و گفته است اگر یک نفس بر عالم حکومت نمیکرد عالم از هم میپاشید . ایشان همین تعبیر را حمل بر حرکت جوهریه میکند . از زنون هم چند جملهای نقل میکند که هیچ دلالت ندارد ، ولی دأب مرحوم آخوند است که برای فرار از تنهائی کوشش میکند از حرفهای دیگران شاهد بیاورد و بگوید که دیگران هم این نظر را داشتهاند . بعد جملهای از محیی الدین نقل میکند ، که مراد او هم حرکت جوهری نیست بلکه چیزی است شبیه به حرکت جوهری . عرفا به حرفی قائل هستند که میگویند " تجدد امثال " . معنای این تجدد امثال اینست که عالم آنا فانا نو میشود ، ولی نه به سبیل حرکت ، حرکت تجدد اتصالی است ، یعنی میان مراتب نو و کهنه یک وحدت اتصالی حکمفرما است . حرف عرفا بر اساس وحدت اتصالی نیست ، بلکه بر اساس اینست که تجلیات حق تعالی بطور مداوم بر عالم میریزد و عالم مرتب معدوم و موجود میشود . مولوی میگوید : " هر زمان نو میشود دنیا و ما " . و لهذا اینها فرقی میان دنیا و آخرت نمیگذارند ، در نظریه اینها فرقی میان دنیا و آخرت نیست . در نظریه حکما حرکت اختصاص به طبیعت دارد و اختصاص به عالم ماده دارد ، و عالم غیر مادی نمیتواند حرکت داشته باشد ، و لذا اینها [ حکما ] در عالم غیب و عالم آخرت قائل به حرکت نیستند . ولی نظریه عرفا شامل دنیا و آخرت میشود بطوری که در کلمات محیی الدین تصریح به دنیا و آخرت شده است . پس جمله محیی الدین هم تأییدی برای حرف ایشان نیست .