حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٠
البته موضوع بحث اینست که چه چیز از قوه به فعل خارج میشود ؟ اگر یادتان باشد این بحث را در سابق کردیم و در ربط حادث به قدیم هم تکرار میکنیم و خیلی مسأله مهم و لازمی هم هست . در وقتی که حرکت ، حرکت جوهری باشد ، در اینجا متحرک و ما فیه الحرکه جوهر است ، مسلما آنچه که از قوه به فعل خارج میشود خود جوهر است . ولی در وقتی که حرکت در اعراض باشد چطور ؟ مثل وقتی که جسم در " أین " یا در " کیف " حرکت میکند ، آن چیزی که از قوه به فعل خارج میشود موضوع است ؟ یعنی جسم است ؟ یعنی جسم است که بالقوه میتواند در این مکان و آن مکان باشد و بودن جسم در این مکان و آن مکان و مکان دیگر است که تدریجا از قوه به فعل میرسد ؟ یا نه ، خود مقوله مثلا " أین " تدریجا از قوه به فعلیت میرسد ؟ در آنجا گفتیم که این دو تا در واقع به یک مطلب برمیگردد ، برای اینکه وجود عرض فی نفسه عین وجوده لغیره است ، یعنی در آن واحد هم " أین " از قوه خارج میشود و هم جسم در " أین " و یا " تأین " خودش از قوه به فعل خارج میشود ، و اینها دو چیز نیست ، چون " أین " وجود مستقل از جسم ندارد . پس خواه تعبیر بکنیم که جسم از قوه به فعل میرسد و خواه مقوله ، هر دو یکی است . و لذا مرحوم آخوند هم گاهی این جور و گاهی آن جور تعبیر میکند و حقیقت مطلب یکی است . تا اینجا " ثالثا " مرحوم آخوند تمام شد و ثابت شد که اصلا خود حرکت یک امر نسبی است .
قائلان دیگر حرکت جوهری
رابعا ، میگوید : شما میگویید که این قولی است که لم یقل به أحد من الحکماء ، این قول شما قولی است زور و ظلم و باطل . چطور لم یقل به أحد من الحکماء ؟ خداوند در قرآن این را گفته است و هو أصدق الحکماء ، و کفی به قائلا .