حرکت و زمان در فلسفه اسلامی 2 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٨
همان متحرک باشد . چیز سومی داریم که ما به التجدد است ، یعنی همانی که در جاهای دیگر از آن به ما فیه الحرکه تعبیر کرده . وقتی میگوییم این شیء متجدد است ، در چه چیزی متجدد است ؟ یا به تعبیر اینجا ، به چه چیز متجدد است ؟ و این عبارت از مقوله ایست که حرکت در آن واقع میشود . مثل اینکه اگر جسمی داشته باشیم و بیاضی ، ما در اینجا سه امر داریم : یکی کون هذا الجسم ابیضا ، و به تعبیر دیگر ابیضیت هذا الجسم ، دیگری خود بیاض و سومی جسم . آنکه اولا و بالذات موجود است جسم است و بیاض ، جسم آن حقیقتی است که ذو بیاض است و بیاض برای او وجود ناعت است . بیاض هم همان نفس ابیضیت و بیاض بالذات است . در اینجا یک مفهوم سومی هست که ما آنرا انتزاع میکنیم ، و آن " ابیضیت هذا الجسم " است ، این دیگر وجود مستقلی از آن دو وجود ندارد ، بلکه یک مفهوم انتزاعی است . انتزاعی دانستن حرکت به معنای انکار وجود آن نیست ، بلکه تحلیل معنای حرکت است . کسی چنین اشتباهی نکند که وقتی ما میگوییم حرکت یک مفهوم انتزاعی نسبی است به این معنا است که حرکت وجود ندارد و در مقابل سکون وجود دارد . بلکه وقتی تحلیل میکنیم میبینیم آن چیزی که غیر قارالذات است خود حرکت نیست ، بلکه طبیعت است و هر مقولهای که در آن حرکت واقع بشود ، حرکت نفس عدم قرار الذات است ، نه چیز دیگر . این مطلبی است که مرحوم آخوند در جاهای مختلف بیان کرده است ، منتهی با تعبیرهای مختلف . در بعضی جاها ما به التجدد را به مقوله اطلاق میکند و در بعضی جاها به موضوع . این مطلب برای آنچه که در باب ربط حادث به قدیم گفته خواهد شد مفید است . قدما از قبیل امثال بوعلی میگویند : آنچه که رابط میان ثابت و متغیر و قدیم ازلی و حادث است ، حرکت است . حرکت حقیقتی است که از یک وجهه ثابت است