دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥١
شد و شبيهى ـ چه جسم باشد و چه روح ـ براى او تصوّر نشد ، دانسته مى شود كه او از توصيف به غير ذات خود ، منزّه است . پس هر كس خدا را اين گونه بشناساند كه به هيچ چيزى شبيه نيست و چيزى هم شبيه او نيست ، بى گمان ، خدا را به خدا شناخته است ، نه به غير او . [١] اين تفسير ، در شمارى از احاديث نيز آمده است ؛ مانند آن كه امير مؤمنان عليه السلامدر پاسخ كسى كه از ايشان پرسيد : «چگونه خدا ، خود را به تو شناسانده است ؟» فرمود : لا يَشبَهُهُ صورَةٌ ، ولا يُحَسُّ بالحَواسِّ ، ولا يُقاسُ بِالنّاسِ . [٢] هيچ تصويرى ، شبيه او نيست و با حواسْ حس نمى شود و با مردم مقايسه نمى گردد .
٣ . شناخت خدا از طريق شهود قلبى
كامل ترين تفسير شناخت خدا به خدا ، شناخت او از طريق شهود قلبى است كه : «آفتاب آمد دليل آفتاب». در شمارى از احاديث ، بدين تفسير اشاره شده ؛ [٣] از جمله آنچه در احاديث ، از صُحُف ادريس ، نقل شده است : بِالحَقِّ عُرِفَ الحَقُّ ، وبِالنّورِ أُهتُدِيَ إِلَى النّورِ وبِالشَّمسِ أُبصِرَتِ الشَّمسُ . [٤] با حق ، حق شناخته مى شود و با نور ، به نور ره برده مى شود و با خورشيد ، خورشيد ديده مى شود.
[١] شرح اُصول الكافى : ج ٣ ص ٦١ .[٢] ر . ك : ص ٥٢٠ ح ٣٧٨٣ .[٣] ر . ك : ص ١١٧ (دل) .[٤] ر . ك : ص ٤٢٠ ح ٣٦٦٧ .