دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢٨
«آيا شما را از آبى بى مقدار نيافريده ايم . سپس ، آن را در جايگاهى استوار قرار داديم؟» .
«ما انسان را از نطفه اى آميخته آفريده ايم و به آزمونش كشانده ايم ، و او را شنوا و بينا ساخته ايم» .
ر .ك : نحل : آيه ٤ ؛ قيامت : آيه ٣٧ و ٣٨ ؛ فاطر : آيه ١١ ؛ غافر : آيه ٦٧ ؛ مؤمنون : آيه ١٤ ؛ يس : آيه ٧٧ .
حديث
٣٥٤٢.امام على عليه السلام ـ از خطبه اش كه خلقت انسان را در آن توصيف مى كند: يا اين انسان كه در تاريك جاى زِهدان ، او را آفريد و در پرده هاى تيره و تار پيچيد ، نطفه اى جهنده بود ... سپس ، او را دلى فراگير و زبانى گويا و ديده اى نگرنده بخشيد تا عبرت ها را بفهمد و كوتاه بيايد و باز ايستد ، چندان كه جوانى راست قامت و تن درست شد و گردن كشانه دورى گزيد .
٣٥٤٣.امام على عليه السلام ـ در تقديس خداى بزرگ والا ـ: به رازِ درون رازداران ، آگاه است ... و نيز محلّ نزول آب ها از مجراى پشت [مردان] .
٣٥٤٤.امام باقر عليه السلام ـ درباره سخن خداى متعال : «نطفه اى آميخته و ب: آب مرد و زن كه با هم آميخته مى شود .
٣٥٤٥.بحار الأنوار ـ به نقل از صحف ادريس عليه السلام ـ: اى اَخنوخ ! [١] هر كس مرا شناخت ، رستگار شد و هر كس مرا باور نداشت ، هلاك شد . شگفت از كسى كه مرا نمى يابد ، در حالى كه هيچ گاه بدون من نيست . چگونه بدون من باشد ، در حالى كه من از هر نزديكى به او نزديك ترم و حتّى از رگ گردنش به او نزديك ترم؟! اى انسان كه بنيان خويش را بزرگ مى دانى و به گاه همّت ، اركان خود را نيرومند مى پندارى! آيا تو از نطفه اى بد بو آفريده نشده اى و از جاهايى كثيف بيرون نيامده اى؟ همچون آب بينى از پشتِ پدران به زِهدان زنان فرود آمدى و سپس ، امر من آمد و خون بسته شده گشتى . اگر چشم ها تو را مى ديدند ، پليدت مى شمردند و اگر انسان ها تو را نيك مى ديدند ، ناخوشَت مى داشتند . سپس با قدرت من ، استخوان دار شدى ، بدون زيبايى در ظاهر و نفع در باطن . سپس بر اساس فرمانى از فرمان هايم ، عضو عضو مى شوى و برايت از استخوان هايى روكش شده و رگ هايى درهم پيچيده و عصب هايى متناسب و رباط هايى نگه دارنده مفصل خلق مى گردد . سپس [فرشته] بر تو گوشت مى پوشانَد و پوست مى رويانَد ، از چيزهايى جدا ، گِرد آورده مى شوى و از گونه هايى مختلف ، آفريده مى شوى و با قدرت من ، مخلوقى درست و استوار مى گردى؛ امّا نه روحى دارى كه حركتت دهد ، نه نيرويى كه برپايت دارد ... . پس در تو روح مى دمم و به تو حيات مى بخشم و به اذن من ، انسان مى شوى ؛ امّا نه سود و زيانت به دست توست ، و نه نيك و بد مى كنى ، جايگاهت ، [زهدان ]زير ناف مادرت است . گويى كه در كيسه اى گرفتار آمده اى تا آن كه به قضايى كه پيش تر مقرّر كرده ام ، برسى و از آن جاى تنگ ، به فضايى گسترده بيايى و به آنچه از سعادت و شقاوت برايت تقدير شده ، برسى ، در مدّتى معيّن از بقا كه بدون ترديد ، فنا را در پى دارد . آيا تو خود را آفريدى و بدنت را استوار نمودى و روحت را دميدى؟! اگر [مى گويى] تو همه اين كارها را كردى ، در حالى كه نطفه اى پست و لَخته خون ناتوان و جنين گرفتار در كيسه اى بودى ، پس الان كه در كمال سلامت و شادابى هستى و تمام اعضا و مفاصلت در بهار جوانى ، نيرومندتر و تواناتر شده ، براى خود ، يك عضو ديگر بيافرين و نيرويى به نيروهايت بيفزاى و اگر آن هنگام ، دردها و بيمارى هاى عارض شده را خود از خويش دور مى كردى ، اينك ، بيمارى هايت را از خود بران و دردهاى بدنت را دور كن و اگر تو خود در كالبدت روح دميدى و حياتى كه تو را نگاه مى دارد ، خود فراهم آوردى ، پس الان ، مرگ را چون درآيد ، از خود دور كن و به هنگام رسيدن اجلت ، تنها يك روز ، باقى بمان . اى انسان ! اگر بر هيچ يك از اينها توانايى ندارى و از همه آنها ناتوانى ، پس بدان كه تو در حقيقت ، مخلوقى و من ، خالق و تو ، ناتوانى و من ، نيرومند و توانا . پس اين هنگام ، مرا بشناس و آن گونه كه حقّ عبوديت است ، مرا عبادت كن و نعمتم را سپاس بگزار تا از آن برايت بيفزايم ، و از خشمم به من پناه بر تا از آن پناهت دهم كه بى گمان ، من آنچه را آفريده ام ، به چيزى نشمُرَم و از روزى دادن ، به زحمت نمى افتم و خسته و درمانده نمى شوم . كار من به هنگام آفريدنِ چيزى ، تنها اين است كه به آن بگويم: «باش» ، پس «مى شود» .
[١] اَخنوخ ، نام عبرانى ادريس عليه السلام (لغت نامه دهخدا) .