دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢٦
٣٦٧٤.امام على عليه السلام ـ در بخشى از دعايى كه به نوف بِكالى آموخت ـ: از تو مى خواهم ـ به حقّ نامى كه براى دوستان ويژه ات آشكار كردى تا تو را يگانه دانستند و شناختند و به حقيقتت ، بنده[ى تو ]شدند ـ كه خود را به من بشناسانى تا با حقيقت ايمان به تو ، نزد تو به ربوبيتت اقرار آورم . اى خداى من ! مرا از كسانى قرار مده كه اسمِ بدون معنا را مى پرستند؛ و گوشه چشمى به ما كن تا دلمان را از معرفت ويژه ات و معرفت دوستانت ، روشن كنى. همانا تو بر هر كار ، توانايى .
٣٦٧٥.امام حسين عليه السلام ـ در بخشى از دعايش در روز عرفه ـ: خداى من ! چرخش انديشه ام ميان آثار ، موجب دورى ديدار است . پس به خدمتى وادارم كن كه مرا به تو برساند . چگونه چيزى كه در هستى اش به تو نياز دارد ، بر تو دلالت كند؟ آيا غير تو ، ظهورى دارد كه تو نداشته باشى تا آن ، ظاهر كننده تو باشد؟! كى نهان شدى تا نيازمند دليلى باشى كه بر تو دلالت كند؟! ... به خودت بر تو استدلال مى كنم . پس مرا با نورت به خود رهنمون شو .
٣٦٧٦.امام زين العابدين عليه السلام : خدايا! مرا از كسانى قرار ده كه از سرِ جِد ، آهنگ تو كردند و باز نگشتند و راه به سوى تو را پيمودند و منحرف نشدند و براى رسيدن ، بر تو اعتماد ورزيدند تا رسيدند .
٣٦٧٧.امام زين العابدين عليه السلام : خدايا! بر محمّد و خاندان محمّد ، درود فرست و ما را از كسانى قرار ده كه پرده ضخيمِ فرو افتاده بر حدقه چشم دلشان را شكافتى تا به تدبير حكيمانه ات و شواهد حجّت هاى روشنت بنگرند و تو را با دستاورد زيركىِ دل ها بشناسند ، در حالى كه در پسِ پوشش پرده هاى درهم پيچيده دل ها بودى . منزّهى تو ! كدامين ديده را ياراى آن است كه نورِ تو را ببيند يا تا پرتوِ نور قدست فراز آيد؟! كدامين فهم است كه [حتى] كمتر از اين را بفهمد؟ جز ديدگانى كه پرده هاى نابينايى را از آنها زدودى و جان هايشان ، بر بال فرشتگان بالا آمد و ملكوتيان ، آنان را ديدارگر و جبروتيان ، آبادگر ناميدند و در صفوفِ تسبيح گويان چرخيدند و از پرده قدرت آويختند و به گاهِ هر خواسته ، با پروردگارشان مناجات كردند و دل هايشان حجاب هاى نور را سوزانْد تا به ديده دل و در عظمت ملكوت ، عزّت شكوه او را بنگرند و دل هايشان با درونى آكنده از معرفت توحيدى ، به سينه ها بازگشت . پس جز تو ، خدايى نيست. يگانه و بى همتايى . والايى؛ بس والاتر از آنچه ستمگران بر زبان مى رانند .