دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٥٨
٣٦٨٧.امام على عليه السلام ـ در خطبه اى كه فرشتگان را توصيف مى كند ـ: و حقايق ايمان، آنان را به معرفت خدا وصل نموده و يقين به او ، آنان را از همه جا بُريده و شيداى او كرده و تنها به آنچه نزد اوست و نه نزد ديگران، رغبت ورزيده و شيرينى معرفت او را چشيده و جام هاى مملوّ از محبّت او را نوشيده و رگه هاى بيم از او تا ژرفاى درون دلشان نفوذ كرده است .
٣٦٨٨.امام على عليه السلام : شوق [به خدا] ، خوى اهل يقين است .
٣٦٨٩.امام على عليه السلام ـ در دعا ـ: اى نهايت آرزوى عارفان ، اى فريادرس يارى خواهان و اى محبوب دل هاى راستان !
٣٦٩٠.امام حسن عليه السلام : هر كه خدا را بشناسد ، دوستش بدارد .
٣٦٩١.امام زين العابدين عليه السلام : خداى من! چه لذيذ است گذر الهام گونه ياد تو بر دل ها ! و چه شيرين است ره پيمودن خيال انگيز به سوى تو در راه هاى نهان! و چه خوش است طعم محبّتت! و چه گواراست نوش قرب تو! پس ما را از راندن و دور كردنت پناه ده و از خاص ترين عارفانت قرار ده .
٣٦٩٢.مصباح الشريعة ـ در آنچه به امام صادق عليه السلامنسبت داده شده ا: نجواى عارفان، بر سه محور مى چرخد : بيم واميد و محبّت . بيم، شاخه علم و اميد، شاخه يقين و محبّت، شاخه معرفت است . [١] نشانه بيم ، گريز است و نشانه اميد ، پيجويى و نشانه محبّت ، مقدّم داشتن محبوب بر غير اوست . پس چون علم در سينه تحقّق يافت ، مى ترسد و چون ترس آمد ، مى گريزد و چون بگريزد ، نجات مى يابد و چون نور يقين به دل بتابد ، فضل مى آيد و چون فضل در دلى جاى گرفت ، اميدوار مى شود و چون شيرينى اميد را يافت ، مى طلبد و پى مى جويد و چون توفيق پيجويى پيدا كند ، مى يابد و چون نور معرفت در قلبش جلوه كند ، نسيم محبّت مى وزد و چون نسيم محبّت بوزد ، به سايه محبوبْ انس مى گيرد و محبوب را بر هر چيز ديگر ، مقدّم مى دارد .
[١] در بيان مربوط به «راه هاى رسيدن به بالاترين مراتب معرفت خدا»، آمد كه محبّت از مبادى معرفت و سبب آن است و اين حديث ، محبّت را از آثار معرفت خدا مى داند، ولى در اين تعارضى نيست ؛ زيرا ميان محبّت و معرفت ، ارتباط دو سويه است . پس از معرفت خدا ، محبّت خدا به دل عارف درمى آيد و اين محبّت، موجب فزونى معرفت مى شود (ر .ك : دوستى در قرآن و حديث : بخش دوم / فصل دوم / خداشناسى و بخش دوم / فصل هفتم / ديدار خدا) .