دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١
٣٣٣٨.امام حسين عليه السلام ـ در بخشى از دعاى عرفه اش ـ: تو كسى هستى كه ره نمودى .
٣٣٣٩.امام حسين عليه السلام ـ در دعاى منسوب به ايشان ـ: معبود من ! از اختلاف آثار و دگرگونى احوال ، دانستم كه مى خواهى خود را در همه امور به من بشناسانى تا در هيچ چيز ، از تو ناآگاه نمانم ... معبود من ! پرداختن من به آثار ، موجب دورى ديدار مى گردد ، پس همه كارهايم را در خدمتى گرد آور كه مرا به تو برساند . چگونه بر وجود تو ، به چيزى استدلال شود كه در وجودش نيازمند توست ؟! آيا براى غير تو ، ظهورى هست كه تو نداشته باشى تا بتواند ظاهر كننده تو باشد؟! كى نهان شدى تا به دليلى كه بر تو دلالت كند ، نياز افتد؟! و كى دور گشتى تا آثار ، تنها رساننده به تو باشد؟! كور باد چشمى كه تو را مراقب خود نبيند ! زيانبار باد سوداى بنده اى كه نصيبى از محبت خودت برايش قرار نداده اى !
٣٣٤٠.امام زين العابدين عليه السلام ـ در دعاى مشهور به ابو حمزه ثُمالى ـ: تو را به خودت شناختم و تو مرا به خود ره نمودى و به سوى خود فرا خواندى و اگر تو نبودى ، نمى دانستم كيستى؟
٣٣٤١.امام زين العابدين عليه السلام : خدايا ! بر محمّد و خاندانش درود فرست و ما را از [عذاب ]خودت نگاه دار و ما را با [نيروى] خودت محفوظ دار و به سوى خودت رهنمون شو و از خودت دور مگردان كه در حقيقت ، هر كه را تو نگاه داشتى ، به سلامت مانْد و هر كه را تو ره نمودى ، آگاهى يافت و هر كه را تو نزديك كردى ، غنيمت بُرد .
٣٣٤٢.امام زين العابدين عليه السلام ـ در بخشى از دعاى روز عرفه اش ـ: تو منزّهى! دستت را به نيكى گشودى و از جانب خود ، ره نمودى . پس هر كس تو را به خاطر دين يا دنيا بجويد ، تو را مى يابد .