دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢٠
٣٥٣٩.امام صادق عليه السلام ـ در بيان مراحل تكامل كودك ـ: اگر كودك زاده شده ، فهيم و خردمند به دنيا بيايد ، به هنگام تولّد با دنيايى ناشناخته رو به رو مى شود و سرگردان و حيران مى ماند كه هر چه مى بيند ، نمى شناسد و [ترسى] بى نظير بر او وارد مى شد كه در دنيا ، اين همه صورت هاى گوناگون از چارپايان و پرندگان و ديگر چيزها كه پياپى و هر روز مى بيند . [براى درك بهتر اين مسئله] حال اسيرى را در نظر آور كه از شهرى به شهر ديگرش مى برند و با آن كه عاقل است ، به حيرت زده سرگردان مى مانَد و به فراگيرى سخن و پذيرش آداب ، شتاب نمى ورزد ، آن گونه كه كودك اسير شده ، پيش از بارور شدن عقلش ، شتاب مى كند . همچنين ، اگر كودك ، عاقل متولّد شود ، احساس خوارى مى كند ، هنگامى كه خود را محمول و شيرخواره و پيچيده در پارچه و نهاده در گهواره مى بيند ؛ زيرا به سبب لطافت و رطوبت بدنش هنگام تولّد ، از اين همه كار ، بى نياز نيست . همچنين ، آن شيرينى و نفوذى كه كودك در قلب ها مى يابد ، براى او پديد نمى آمد . از اين رو ، كودك ، نادان و غافل از كار دنيا و اهل آن به دنيا مى آيد و با ذهن ضعيف و معرفت ناقص خود با اشيا برخورد مى كند و سپس ، آرام آرام و اندك اندك ، شناختش با برخورد با هر چيز ، در هر حال ، افزايش مى يابد تا با اشيا انس مى يابد و به آنها خو مى گيرد و مسلّط مى شود و از مرز انديشيدن در آنها و حيرت زدگى به مرحله تصرّف و جوش و خروش معاش با عقل و چاره جويى درمى آيد ، و نيز به عبرت گيرى و اطاعت و فراموشى و غفلت و معصيت . و در اين [تولّد با عقل ناقص ]حكمت هاى ديگرى هم هست . اگر كودك با عقل كامل و مستقل به دنيا مى آمد ، شيرينى تربيت فرزند ، جايگاهى نداشت و نمى شد كه پدر و مادر بر اساس مصلحت فرزند ، بارِ تربيت او را بر دوش گيرند و در جاى نياز به او نيكى و توجّه كنند . همچنين ، فرزندان با پدران خود الفت نمى گرفتند و پدران هم با فرزندان خود الفت نمى يافتند ؛ زيرا فرزندان از تربيت پدران و مواظبت آنان بى نياز مى شدند و از همان اوان تولّد ، از ايشان جدا مى شدند و ديگر كسى پدر و مادر خود را نمى شناخت و چون مادر و خواهر و محارم خود را نمى شناخت ، با آنان ازدواج مى كرد و كم ترين قباحت تولّدى اين گونه ، بلكه شنيع ترين ، بزرگ ترين ، فجيع ترين ، زشت ترين و ناگوارترينِ آنها اين بود كه كودك به هنگام بيرون آمدن از دل مادرش ، چيزهايى ناروا را مى ديد كه نيكو و شايسته نيست . حال، آيا نمى بينى كه هر چيزى از خلقت ، كوچك و بزرگش ، در نهايت درستى و بدون خطا ، برپا شده است؟!