دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦٤
٣٨٦٢.امام على عليه السلام ـ در مناجات شعبانيه ـ: خداى من ! نهايت گسستن از همه و پيوستن به خودت را به من عطا فرما و ديدگان دل ما را با پرتو نگاهت، روشن بنما تا ديده دل ، حجاب هاى نور را بدَرَد و به معدن عظمتت بپيوندد و جان هايمان به عزّت قدس تو بپيوندد .
٣٨٦٣.التوحيد ـ به نقل از يونس بن عبدالرحمان ـ: به امام كاظم عليه السلام گفتم: به چه علّت ، خداوند، پيامبرش را به آسمان بالا برد و از آن جا به «سِدْرَةُ المُنْتَهى» و سپس به حجاب هاى نور برد و آن جا با او سخن گفت و نجوا كرد ، در حالى كه خداوند، جا و مكان ندارد؟ فرمود: «خداوند ـ تبارك و تعالى ـ به مكان توصيف نمى شود و زمان بر او جارى نمى گردد ؛ امّا خداوند عز و جلخواست تا فرشتگان و ساكنان آسمان هايش را به قدوم پيامبر خدا بزرگ بدارد و به ديدارش اِكرامشان كند و شگفتى هاى عظمت خود را ـ همان ها كه پيامبر صلى الله عليه و آلهپس از فرودش از آنها خبر داد ـ به او بنمايد ؛ و اينها، آن گونه كه مُشبّهه [١] مى گويند، نبود . خداوند، منزّه است و والاتر از آنچه با او شريكش مى كنند» .
٩ / ٥
حجاب او نور و ظلمت است
٣٨٦٤.پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خداوند عز و جل در پسِ هفتاد هزار حجاب نورانى و ظلمانى است و هيچ جانى ، چيزى از آن حجاب ها را احساس نمى كند، جز آن كه از تن به در رود .
[١] مشبّهه، يعنى كسانى كه معتقدند خداوند شبيه مخلوقات خود است و مكان و زمان و جسم و صورت دارد و الفاظ دالّ بر معراج و مشاهده خدا را بر همان معناى ظاهرى و سطحى خود حمل مى كنند .