دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٦
٣٦٥٨.المَحجّة البيضاء : در اخبار داوود عليه السلام آمده است كه خداى عز و جل به او وحى كرد : «... اى داوود! من دل هاى مشتاقان را از رضايتِ خود آفريدم و با نور سيماى خود ، نعمتشان بخشيدم...» . داوود پرسيد : پروردگارا ! با چه چيز به اين [جايگاه] نزد تو رسيدند؟ فرمود : «با خوش گمانى و دست شستن از دنيا و اهل آن و با خلوت ها و مناجاتشان با من. اين ، مرتبه اى است كه كسى بدان نمى رسد ، مگر اين كه دنيا و اهل آن را ترك كند و از هيچ چيزِ آن ياد نكند و دلش را براى من خالى بدارد و مرا بر همه آفريدگانم برگزيند ، كه در اين هنگام ، به او توجّه مى كنم و جانش را براى او خالى مى كنم و حجابِ ميان خود و او را مى شكافم تا همانند كسى كه با چشمانش به چيزى مى نگرد ، به من بنگرد» .
ر . ك : دوستى در قرآن و حديث : بخش دوم / فصل هفتم: ديدار خدا .
توضيح
بى گمان ، محبّت خداى سبحان ، يكى از راه هاى رسيدن به كمال معرفت اوست ، همان گونه كه در احاديث اين فصل آمده است . از سوى ديگر ، در فصل هفتم مى خوانيم كه نخستين اثر معرفت خدا ، محبّت اوست . پس چگونه ممكن است كه محبّت خدا ، راه رسيدن به معرفت او باشد و در همان حال ، نتيجه و حاصل آن نيز باشد؟ پاسخ ، آن است كه ترديدى نيست كه محبّت خداى متعال ، نتيجه معرفت اوست ، زيرا انسان نمى تواند كسى را كه نمى شناسد ، دوست داشته باشد ؛ امّا محبّت خدا ، مقدّمه رسيدن به درجات بالاتر معرفت خداست . به عبارت ديگر ، هر درجه از معرفت ، زمينه چين محبّتى بيشتر است و هر درجه از محبّت ، مقدّمه معرفتى بيشتر ، تا آن جا كه رهپوى راه خدا ، به بالاترين درجات معرفت شهودى مى رسد و بدين معناست كه مى گويند : «محبت ، اساسِ معرفت است» .