دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٤
٣٦٥٧.حلية الأولياء ـ به نقل از ابراهيم بن ادهم ـ: خداوند متعال ، به يحيى بن زكريا وحى كرد: «اى يحيى! من بر خود واجب كرده ام كه هر گاه بنده اى از بندگانم مرا دوست بدارد ، از آن آگاه نشوم ، مگر آن كه گوشِ شنيدن او و چشمِ ديدن او و زبانِ گفتن او و دلِ فهم او مى شوم و چون اين گونه شود ، اشتغال به جز خود را منفور او مى كنم و انديشه اش را استمرار مى بخشم و شبْ زنده دار و روزْ روزه دارش مى كنم . اى يحيى ! من همنشين دلش و نهايت خواست و آرزوى اويم . در هر روز و ساعت ، به او مى بخشم . پس به من نزديك مى شود و من نيز به او نزديك مى شوم ، سخنش را مى شنوم و تضرّعش را اجابت مى كنم . سوگند به عزّت و شكوهم كه او را به گونه اى بر مى انگيزم كه پيامبران و فرستادگان ، بر او غبطه برند ، سپس به ندا دهنده اى فرمان مى دهم كه ندا دهد : اين ، فلان پسر فلان است ، ولىّ خدا و برگزيده او و گزيده آفريدگانش ، او را به ديدار خود فرا خوانده تا سينه اش را با نگريستن به سيماى كريمانه اش ، شفا بخشد» .