دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧
٣٣٥١.امام صادق عليه السلام : از تو مى خواهم ، به نامى كه بدان براى كليم (موسى عليه السلام) بر كوه بزرگ ، جلوه نمودى و چون پرتو نور ، از پسِ حجاب هاى سترگ ، پديدار شد ، شناخت خود را در دل هاى عارفان به يگانگى ات استوار داشتى . اى كه جز تويى ، خدايى نيست !
٣٣٥٢.امام صادق عليه السلام ـ خطاب به مفضّل بن عمر ـ: اى مفضّل ! بينديش در آنچه كه آگاهى از آن ، به انسان عطا شده و آنچه نشده است . آگاهى از همه آنچه دين و دنيايش را به سامان مى آورَد ، به او داده شده است . و از جمله آنچه دينش را سامان مى دهد ، معرفت خالق ـ تبارك و تعالى ـ با دليل ها و شواهد استوار در خلقت است .
٣٣٥٣.امام صادق عليه السلام : در حقيقت ، هيچ دليلى بر خدا ، جز خدا نيست و هيچ دعوتگرى به سوى خدا ، جز خدا نيست . خداوند سبحان ، ما را با خود و از سوى خويش ، بر خود ره نمود .
٣٣٥٤.امام صادق عليه السلام : مردم ، پيش از آن كه خدا خود را به آنان بشناساند ، وظيفه اى در شناخت خداوند ندارند و اين ، حقّ آنان بر خداست كه خود را به آنان بشناساند . و مردم ، در برابر خدا وظيفه دارند كه چون خود را به آنان شناسانْد ، بپذيرند .
٣٣٥٥.الكافى ـ به نقل از منصور بن حازم ـ: به امام صادق عليه السلام گفتم : من ، با گروهى مناظره كردم و به آنان گفتم : خداوند ـ كه جلالتش بشكوه باد ـ ، بزرگ تر و ارجمندتر و گرامى تر از آن است كه با آفريدگانش شناخته شود ؛ بلكه بندگان ، با خدا شناخته مى شوند . امام صادق عليه السلامفرمود : «خدايت رحمت كند!» .