دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٠
٣٥٧٧.جامع الأخبار : از امام جعفر صادق عليه السلام پرسيده شد : چه دليلى بر سازنده عالم هست؟ فرمود : «قلعه اى صيقلى و نازك ديدم ، بدون سوراخ و خللى در آن ؛ رويه اش از نقره مذاب و درونش از طلاى روان . مى شكافد و طاووس و كلاغ و كركس و گنجشك از آن بيرون مى آيد . پس دانستم كه آفرينش را سازنده اى است .
٣٥٧٨.الكافى ـ به نقل از محمّد بن اسحاق ـ: عبد اللّه ديصانى به حضور امام صادق عليه السلام آمد و اجازه ورود خواست . امام عليه السلام اجازه داد . چون نشست ، پرسيد : اى جعفر بن محمّد! مرا به معبودم رهنمون شو ... . امام صادق عليه السلام به او فرمود : «بنشين» و خطاب به پسر كوچكى كه تخم پرنده اى در دست داشت و با آن بازى مى كرد ، فرمود : «تخم را به من بده» . پسرك ، تخم را به ايشان داد. امام صادق عليه السلام به او فرمود : «اى ديصانى ! اين ، قلعه اى پوشيده با پوسته اى كُلُفت است كه زير پوسته كلفت ، پوسته اى نازك است و زير پوسته نازك ، طلايى روان و نقره اى مذاب است . نه طلاى روان با نقره مذاب درهم مى آميزد ، نه نقره مذاب با طلاى روان مخلوط مى شود و آن به اين حال است و اصلاحگرى از آن بيرون نمى آيد تا از صَلاح آن خبر دهد و مفسدى هم به آن داخل نمى شود تا از فساد آن خبر دهد . روشن نيست كه نر مى شود يا مادّه . همچون طاووسِ رنگارنگ از آن بيرون مى آيد . آيا براى آن مدبّرى مى بينى؟». ديصانى ، مدّتْ زمانى به فكر فرو رفت و سپس گفت : گواهى مى دهم كه هيچ معبودى جز خداوند نيست ، يگانه است و شريكى ندارد ، و گواهى مى دهم كه محمّد صلى الله عليه و آله ، بنده و فرستاده اوست ، و گواهى مى دهم كه تو امام و حجّت خدا بر خلق اويى و من ، از آنچه در آن به سر مى بردم ، توبه مى كنم .
٣٥٧٩.امام صادق عليه السلام ـ به مفضّل بن عمر ـ: اى مفضّل ! در بدن پرنده و آفرينش او بينديش كه چون تقديرشده كه در هوا بپرد . جسمش سَبُك و لاغر و درهم پيچيده شده و از چهار دست و پا ، به دو تا بسنده شده و از پنج انگشت ، به چهار تا و از دو منفذ مدفوع و ادرار ، به يكى كه كار هر دو را مى كند ، اكتفا شده است و سينه اى تيز و نوك دار برايش آفريده شده تا شكافتن هوا برايش آسان باشد و هر گونه بخواهد ، در آن فرو رود ، همان گونه كه كِشتى هم بدين گونه ساخته مى شود تا آب را بشكافد و در آن نفوذ كند و در بال ها و دُم او ، پَرهايى طويل و محكم قرار داده شده تا به وسيله آنها براى پرواز برخيزد و همه پيكرش از پَر پوشانده شده تا هوا در آن فرو رود و سَبُك شود . و چون تقدير شد كه خوراكش ، دانه و گوشت باشد كه آن را بدون جويدن مى بلعد ، دندان را از او كم كردند و به جايش ، منقارى محكم و برگيرنده برايش آفريده شد تا بدان ، خوراكش را برچيند و از برچيدن دانه ، سختى خود را از دست ندهد و از گاز زدن گوشت ، نشكند . و چون دندان ندارد و دانه را صحيح و خُرد نكرده و گوشت را خام فرو مى دهد ، گرماى درونش را بيشتر كردند تا غذا را چنان هضم كند كه از جويدن ، بى نياز باشد ؛ و اين را در هسته انگور بنگر كه از درون آدمى ، صحيح و سالم بيرون مى آيد ، امّا در شكم پرنده ، چنان هضم مى شود كه اثرى از آن نمى مانَد . سپس ، خلقت او از تخم قرار داده شد و بچّه نمى زايد تا [هنگام حملش، ]براى پريدن، سنگين نشود كه اگر جوجه در دل او مى مانْد تا خلقتش استوار شود ، او را سنگين مى كرد و از برخاستن و پرواز ، باز مى داشت . پس هر مخلوق خدا ، متناسب با تقديرى كه برايش در نظر گرفته شده ، آفريده شده است .