دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧٣
٣٤٩٣.التوحيد ـ به نقل از هشام بن حكم ـ: ابو شاكر ديصانى بر امام صادق عليه السلامدرآمد و به ايشان گفت : تو يكى از ستارگان فروزان هستى ، و پدرانت ماه هاى كامل و درخشان اند ، و مادرانت خِردوَرزانى خوش خو ، و سرشتت از باارزش ترين سرشت هاست ، و چون عالمان ياد شوند ، انگشت به سمت تو نشانه مى رود . پس اى درياى گسترده انبوه [علم] ! چه دليلى بر حدوث عالم هست؟ امام صادق عليه السلام فرمود : «ما از نزديك ترين راه ، آن را اثبات مى كنيم» . ابو شاكر گفت : آن چيست؟ پس امام صادق عليه السلام تخم [پرنده اى ]خواست و آن را بر كف دستش نهاد و سپس گفت : اين ، قلعه اى گِرد و محكم است ؛ ولى درون آن ، پوستى نازك و نقره اى روان (سفيده) و طلايى مايع (زرده) قرار دارد . سپس از آن مانند طاووس بيرون مى آيد . آيا چيزى داخل آن شده است؟». ابو شاكر گفت : نه . امام عليه السلام فرمود : «اين ، دليل بر حدوث عالم است» . ابو شاكر گفت : مختصر و مفيد ، آگاه ساختى و زيبا گفتى و مى دانستى كه ما ، تنها آنچه را از طريق حواس پنجگانه بينايى و شنوايى و بويايى و چشايى و بساوايى احساس مى كنيم ، مى پذيريم و يا آن كه در دلمان به روشنى بيابيم و يا به طور يقينى بفهميم . امام صادق عليه السلام فرمود : «حواسّ پنجگانه را ياد كردى و آنها بدون راهنما ، هيچ سودى ندارند ، همان گونه كه تاريكى جز با چراغ ، از ميان نمى رود» .