دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧١
٣٤٩٢.الكافى : عبد الكريم بن ابى العوجاء از امام صادق عليه السلام پرسيد : دليل حدوث اجسام چيست؟ فرمود : «من چيزى كوچك يا بزرگ نيافتم ، جز آن كه وقتى مانند آن به آن ضميمه شود ، بزرگ تر مى گردد و اين ، يعنى زوال حالت اوّل و انتقال [به حالتى ديگر] و اگر قديم بود ، نبايد زايل و دگرگون مى شد ، چون آنچه زوال مى يابد و دگرگون مى شود ، ممكن است كه وجود يابد و [يا ]از ميان برود . پس به وجود يافتن پس از نبودش ، حدوث در آن راه مى يابد و ازليت و عدم ، و حدوث و قدمت در يك شى ء جمع نمى شود» . عبدالكريم گفت : بر فرض كه دو حالت و دو زمان داشتن به گونه اى كه گفتى اتّفاق بيفتد و بر حدوث اجسام ، دلالت كند ، امّا اگر اشيا بر همان كوچكى خود بمانند(با ضميمه كردن بزرگ تر نشوند)، چگونه بر حدوث آنها استدلال مى كنى؟ امام عليه السلام فرمود : «ما درباره اين جهان ساخته شده ، گفتگو مى كنيم و اگر آن را برداريم و جهان ديگرى به جاى آن بنهيم ، هيچ دليل قوى تر ديگرى بر حدوث آن از همين برداشتن و چيز ديگرى را براى گذاردن به جايش نيست ؛ امّا از همين جهت كه تو گفتى نيز پاسخت مى دهم و مى گويم : اگر بر فرض ، اشياى عالم [با وجود ضميمه كردن] همچنان بر كوچكى خود بمانند ، مى توانيم در ذهن تصوّر كنيم كه چون چيزى به مانند خود ضميمه شود ، بزرگ تر مى گردد و همين امكان تغيير آن ، دليل بر قديم نبودن است ، همان گونه كه تغييرش بر حدوث دلالت دارد . ديگر پس از اين ، حرفى ندارى ، اى عبد الكريم؟» . پس او درمانده و رسوا شد .