دانشنامه عقايد اسلامي - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢١
٣٤٤٨.صحيح مسلم ـ به نقل از عبد اللّه بن شقيق ـ: به ابو ذر گفتم : اگر پيامبر خدا را مى ديدم ، از او مى پرسيدم . ابو ذر گفت : از چه چيزى سؤال مى كردى؟ گفت : از ايشان مى پرسيدم : آيا پروردگارت را ديده اى؟ ابو ذر گفت : من اين سؤال را كردم و ايشان فرمود : «نورى ديدم» .
٣٤٤٩.مجمع البيان ـ به نقل از ابو عاليه ـ: از پيامبر خدا پرسيده شد : آيا شب معراج ، پروردگارت را ديده اى؟ فرمود : «رودى ديدم كه پشت آن ، حجابى بود و پشت حجاب ، نورى را مشاهده كردم و جز اين نديدم» .
٣٤٥٠.امام رضا عليه السلام : پيامبر خدا فرمود : «چون مرا به آسمان بردند ، جبرئيل عليه السلام مرا به جايى رسانْد كه خود تا آن جا نرفته بود . پس حجاب برايش برداشته شد و خداوند از نور عظمتش آنچه را دوست داشت ، به او نشان داد» .
٣٤٥١.التوحيد ـ به نقل از مُرازم ـ: شنيدم كه امام صادق عليه السلام مى فرمايد : «پيامبر خدا ، پروردگارش را ديد ؛ يعنى با دلش» .
٣٤٥٢.امام على عليه السلام : من چيزى نديدم ، جز آن كه خدا را پيش از آن ديدم .
٣٤٥٣.امام على عليه السلام : من ، خدايى را كه نديده باشم ، عبادت نمى كنم . چيزى را نديدم ، جز آن كه خدا را در آن يا پيش از آن و يا با آن ديدم .
٣٤٥٤.امام على عليه السلام ـ در مناظره اش با يهود شامى كه به او گفته بود : ا: آرى ؛ چنين بوده است و به محمّد صلى الله عليه و آله برتر از اين داده شد . او در يك شب از مسجد الحرام به مسجد الأقصى برده شد كه يك ماه راه است و در ملكوت آسمان ها ، در كمتر از يكْ سومِ شب ، به اندازه پنجاه هزار سال راه ، بالا برده شد تا به ساق عرش رسيد و به دانش ، نزديك و نزديك تر شد تا از بهشت برايش بالش هاى سبز آوردند و نور ، ديده اش را فرا گرفت و عظمت پروردگارش عز و جل را با دلش ، نه چشمش ، ديد و در اين جا فاصله او با عظمت الهى به اندازه فاصله دو قاب كمان و يا كمتر بود .