انگیزه سیاسی مأمون در ترویج مکتب ارسطوئی - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٢١ - اساس و بنیاد ادبیات با لسانهای مختلف
ساِیر زبانهاى عجم (غِیر عرب) در اقلِیمهاِی هفتگانه، زبانها، متفرّق و پراكنده است و اِینها پنج حرف هستند كه از ٢٨ حرف جدا شدهاند كه در نتِیجه حروف ٣٣ حرف شد و اِین پنج حرف، به دلائلى است كه بِیش از آنچه گفتِیم جاِیز نِیست ذكر شود.
سپس حروف را بعد از احصاء نمودن و شمردن آنها، «فعل» خود نمود؛ مثل اِین آِی? شرِیفه: (كُنْ فَِیكُونُ) موجود شو، او نِیز موجود شد. «كن» صفت و خالقِیّت خداست و آنچه كه از آن اِیجاد مىشود، مصنوع و مخلوق اوست. اوّلِین خلقت خداوند عزّ و جلّ ابداع است. بدون وزن و حركت است، مسموع نِیست، رنگ ندارد، قابل حسّ نِیست. دومِین مخلوق، حروف هستند كه وزن و رنگ ندارند، قابل شنِیدن و وصف كردن هستند، ولى قابل دِیدن نِیستند. سومِین مخلوق چِیزى است از همه انواع محسوس ملموس، قابل چشِیدن و قابل دِیدن است و خداوند - تبارک و تعالى - قبل از ابداع بوده است، زِیرا قبل از خداوند عزّ و جلّ و همراه او چِیز دِیگرى ازلاً نبوده است و ابداع قبل از حروف بوده است و حروف چِیز دِیگرى غِیر از خود را نشان نمىدهند.
مأمون سؤال كرد: چطور غِیر از خود چِیز دِیگرى را نشان نمىدهند؟
حضرت فرمودند: زِیرا خداوند - تبارک و تعالى - آنها را براى معنى كنار هم جمع مىكند، وقتى چند حرف از آنها را مثلاً چهار حرف ِیا پنج ِیا شش ِیا بِیشتر ِیا كمتر را در كنار هم قرار مىدهد،