رحلة مصر والسودان - مهري، محمد - الصفحة ١٨ - «نامه رستم بسعد وقاص»
سرير رستم و قد قام رستم عنه و استظل تحت بغال عليها مال وصلت من كسرى للنفقة فلما شدوا على رستم هرب و لحقه هلال بن علقمة فأخذ برجله و قتله ثم جاء و رمى به بين أرجل البغال و صعد السرير و نادى قتلت رستم و رب الكعبة و تمت الهزيمة على العجم. و هذا قول عماد الدين اسماعيل ابي الفدا في الجزء الاول من تاريخه
و اما الشاعر الشهير الحكيم ابو القاسم الفردوسي قال في تاريخه المسمى (شهنامه فردوسى) نظما. و ذكر هذا الشاعر البليغ في تاريخه المذكور من المخابرات و المحاربات التي جرت بين سعد الوقاص قائد جيش العرب و بين رستم هرمزد قائد جيش الفرس.
و ها هي باللغة الفارسية
«نامه رستم بسعد وقاص»
يكى نامه بر حرير سفيد* * * نوشتنذ پر بيم و چندى اميد
بعنوان پر از پورهر مزد شاه* * * جهان پهلوان رستم كينه خواه
سوى سعد و قاص جوينده جنك* * * پر از راي و پردانش و پر درنك
سر نامه كفت از جهاندار پاك* * * نبايد كه باشيم بىترس و باك
كزويست بر پاى كردون سپهر* * * همه پادشا هيش دادست و مهر
ازو باد بر شهريار آفرين* * * كه زيباى تاج است و تخت و نگين
كه دارد بفرّاهر من را به بند* * * خداوند تيغ و كلاه و كمند
به پيش آمد اين ناپسنديده كار* * * به بيهوده اين رنج و اين كارزار
بمن باز كو انكه شاه تو كيست* * * چه مردى و آئين و راه تو چيست
بنزد كه جويى همى دستكاه* * * برهنه سپهبد برهنه سپاه
بنان تو سير و همه كرسنه* * * نه پيل و نه تخت و نه باروبنه
بايران ترا زندگانى بس است* * * كه مهر و كله بهر ديگر كس است
كه با پيل و فراست و با تاج و كاه* * * پدر بر پدر نامبر دار شاه
ببالاي او تخت را شاه نيست* * * بديدار او در فلك ماه نيست
هرنكه كه بر كاه خندان شود* * * كشاده لب و سيم دندان شود
ببخشد بهاى سر تازيان* * * كه كنجش نكيرد ز بخشش زيان
سك و يوز و بازش ده و دو هزار* * * كه بازند و زارند و با كوشوار
بسالى همه دشت نيز اوران* * * نيارند خورد از كران تا كران
كه او را ببايد بيوز و بسك* * * كه بر دشت نخجر كيرد بتك