جلوههای اعجاز معصومین - راوندی، قطب الدین - الصفحة ٤٢٥ - دور بودن ظالمين اهل بيت(ع) از شفاعت پيامبر
يزيد دستور داد او را بكشند و گفت: تو كه مىدانستى او بهترين مردم از نظر پدر و مادر است، پس چرا كشتى؟! سپس يزيد سر را در طشتى قرار داد و به دندانهاى مبارك آن حضرت نگاه مىكرد و مىگفت:
|
ليت اشياخى ببدر شهدوا |
جزع الخزرج من وقع الأسل |
|
|
فأهلّوا و استهلّوا فرحا |
ثم قالوا يا يزيد لا تشل |
|
|
فجزيناهم ببدر مثلها |
و باحد يوم احد فاعتدل |
|
|
لست من خندف ان لم أنتقم |
من بنى احمد ما كان فعل[١] |
|
زيد بن ارقم، وارد شد و سر حسين- ٧- را در طشت ديد در حالى كه يزيد با چوب دستى به دندانهاى مباركش مىزد، گفت: از دندانهاى او دست بردار، چه بسيار ديدم كه رسول خدا- ٦- آنها را مىبوسيد.
(١) يزيد گفت: اگر پير مرد خرفتى نبودى تو را مىكشتم.
رئيس يهوديان وارد شد و پرسيد: اين سر كيست؟
گفت: سر شخصى خارجى[٢] است.
پرسيد: اين خارجى كيست؟
گفت: حسين است.
پرسيد: فرزند چه كسى؟
گفت: پسر على.
پرسيد: مادرش كيست؟
گفت: فاطمه.
[١] يعنى:« اى كاش! بزرگان من كه در بدر به دست مسلمانان كشته شدند اكنون حاضر بودند و جزع و ناشكيبايى قبيله خزرج را از ضرب و كوفتن نيزه و شمشير، مىديدند.( اگر آنان اين صحنه را امروز مىديدند) به يك ديگر شادباش مىگفتند و به من مىگفتند: يزيد دستت شل مباد!! در روز احد بر آنها پيروز شديم و امروز هم تلافى نبرد بدر را كرديم. پس اكنون برابر شديم. از نسل خندف( جدّش) نيستم اگر از فرزندان احمد انتقام نگيرم».
[٢] خارجى كسى است كه بر امام وقت، قيام كند و اينان در زمان على- ٧- به وجود آمدند.