جلوههای اعجاز معصومین - راوندی، قطب الدین - الصفحة ٦٩٢ - صورتى ديگر براى صرف
مقايسه كنند، مىفهميدند كه ميان آنان برترى پديد آمده است نه ميان ديگران، پس چه كسى آنان را از اين روششان پايين آورد و از درجه و مقامشان تنزل داد؛ چون آنان غير از عامّه مردم بودند كه فصاحت را نمىشناسند و به سخن عربى مأنوس نيستند. و از اهل زمان ما نمىتوانند كلام فصيح را بشناسند و بر آنان مواضع مختلف قرآن مشخص نيست، نمىتوانند ميان سخن زيباى عربى را از غير عربى بشناسند و غرايب قرآن را بدانند.
(١) پس چه چيزى آنان را بازداشت از اينكه نتوانند با اشعار فصيحشان و كلمات نثرشان با قرآن مقابله كنند و ادّعا نمايند كه آنان در فصاحت مثل قرآن يا زائد بر آن هستند؟ على الخصوص جايى كه مخالف اين طريقه ادّعا مىكند معارضه خواهى فقط بر فصاحت بوده نه نظم و نه بر معانى ديگرى كه در اينجا ادّعا شده است.
پس مساوى است كه معارضه با نظم و شعر شده باشد و يا با نثر، پس چه كسى در اين ادّعا حكم بوده؟ عدّهاى از فصيحان يا اغلب آنان دشمنان پيامبر و مخالف آن حضرت بودند و دعوت ايشان را رد مىكردند و جلو حجّت او را مىگرفتند. به ويژه در ابتداى بعثت و پيش از استقرار حجّت و ظهور دعوت و قبل از زياد شدن موافقين پيامبر و مهاجر و انصار.
و اين امر انجام نگرفت الا اينكه اگر اين دعوى حاصل مىشد، هر آئينه ردّ مىگرديد. با تكذيب نمودن فصحاء كه در جنگ با پيامبر- ٦- بودند، لكن اشتباه حاصل مىشد و شبهه واقع مىگرديد براى تمام كسانى كه همسنگ آنان نبودند از استجابتكنندگان آن دعوت و منحرفين از آن.
ساير طوايف مردم از فارس و ترك و رومى و غير اينها كه از زبان عربى بهرهاى نداشتند، هنگام مقابله ادّعاها در اينكه معارضه واقع شده يا نه؟ و هنگام تعارض اقوال در اينكه آيا توانسته است معارضه كند يا نه؟ اينها شبهه را تأكيد و مشكل را زياد مىكند و رسيدن به واقع و حق را مشكل مىسازد؛ زيرا وقتى ناظر ديد كه اكثر اصحاب فصاحت، ادّعا مىكنند معارضه واقع شده و عدهاى ديگر از آنان اين را انكار مىكنند، در اين دو قول شك مىكند و مىتواند هر كدام را تصديق و يا