جلوههای اعجاز معصومین - راوندی، قطب الدین - الصفحة ٣٧٠ - اسلام آوردن عرب باديهنشين
رسيدى، با بلندترين صدا بگو: اى درختان! و اى سنگها! و اى شنها! و اى خاكها! محمّد رسول خدا به شما سلام مىرساند.
على- ٧- مىفرمايد: رفتم و هنگامى كه به بالاى بلندترين تپهاى كه مشرف بر اهل يمن بود، رسيدم، ديدم همه آنها سلاح بسته و كمان به دوش افكنده، به سوى من مىآيند. پس با صداى بلند گفتم: اى درختان! و اى سنگ ريزهها! و اى خاكها! محمّد رسول خدا- ٦- به شما سلام مىرساند.
على- ٧- مىفرمايد: در اين هنگام، هيچ درخت و سنگ و خاكى نماند مگر اينكه با يك صدا گفتند: «سلام بر محمّد رسول خدا- ٦- و بر تو».
در اين هنگام زانوهاى مردم سست گرديد و سوارانشان لرزيدند و اسلحه از دستشان افتاد و براى صلح، به سوى من آمدند و من هم با آنان صلح كردم و برگشتم[١].
اسلام آوردن عرب باديهنشين
(١) ٦- عرب باديهنشينى به پيامبر اكرم- ٦- گفت: از كجا بدانم كه تو فرستاده خدا هستى؟! حضرت فرمود: آيا اگر من اين بوته نخل را بخوانم و نزد من بيايد، گواهى مىدهى كه من رسول و فرستاده خدا هستم؟
عرب گفت: بلى.
آنگاه حضرت، بوته را خواند و بوته از نخل جدا شد و پايين آمد تا اينكه به زمين افتاد و در حالى كه مىخزيد، به سوى پيامبر- ٦- مىآمد. در اين هنگام آن عرب گفت: «اشهد ان لا اله الّا اللَّه و انك رسول اللَّه» (و مسلمان شد).
سپس حضرت به آن بوته فرمود: (به جاى خودت) برگرد. بوته هم به جاى
[١] بحار الانوار: ١٧/ ٣٧٢، ذيل حديث ٢٤.