جلوههای اعجاز معصومین - راوندی، قطب الدین - الصفحة ٣٩ - دعاى پيامبر
چشمش ناله كرد. پيامبر- ٦- فرمود: برو وضو بگير و دو ركعت نماز بخوان و بعد از نماز بگو «خدايا! از تو مىخواهم و محمّد- ٦- را- كه پيغمبر رحمت است- واسطه قرار مىدهم تا چشمم را پر نور گردانى. خدايا! شفاعت او را در باره من بپذير».
عثمان بن حنيف مىگويد: از مجلس برنخاسته بوديم كه آن مرد آمد مثل اينكه اصلا مريض نبوده است[١].
(١) ٦٨- ابيض بن جمال مىگويد: در صورتم مرض «قوباء»[٢] پيدا شد و رنگ صورتم را تغيير داده بود. پيامبر اكرم دعا نمود و دستش را به صورتم ماليد و بىدرنگ خوب شد. و هيچ اثرى از آن نماند[٣].
(٢) ٦٩- فضل بن عباس مىگويد: مردى خدمت پيامبر آمد و گفت: يا رسول اللَّه! من هم بخيلم، هم ترسو و هم زياد مىخوابم، براى من دعا كن.
پيامبر براى او دعا كرد كه خدا او را سخى كند و ترسش را ببرد و زيادى خوابش را برطرف كند. بعدها او سخىترين مردم شد و هيچ نمىترسيد و كم مىخوابيد[٤].
دعاى پيامبر ٦ در باره ابن عباس
(٣) ٧٠- هنگامى كه ابن عباس خردسال بود، پيامبر اكرم- ٦- براى او دعا كرد و فرمود: «خدايا! او را در دين فقيه كن. و تأويل قرآن را به او بياموز». ابن عباس بعد از اينكه بزرگ شد، هم فقيه بود و هم تأويل قرآن را
[١] بحار: ١٨/ ١٣، حديث ٣٢.
[٢] مرضى است كه در اثر آن، پوست صورت جمع مىگردد و رنگش گاهى مايل به سياهى و گاهى مايل به سرخى مىشود.
[٣] بحار: ١٨/ ١٣، حديث ٣٣.
[٤] بحار: ١٨/ ١٣، حديث ٣٤.